
قلم هارا شکستند به جرم گفتن یک واژه از عشق ببین اندیشه را باتیر بستند، واز تبعید فرزندان در بند، حصاری سخت ،بر اندیشه بستند حقیقت را ،به مسلخ دار میزد، خشونت را ،به سطر خاطراتم جار میزد، اهورایم ،قلم بشکست ودل بشکست واندیشه فرو ریخت ودر سوگ سیاووش های گریان ،صدای راستین آزادی فرو ریخت زمین سخت وهوا سردوزمستان،سخت بیداد،وزین بیداد گرها، سخت فریاد مرا اندیشه ام در بند ضحاک، وطن را کاوه ایی از جنس افلاک، هوا اکنده از شلاق بیداد، نفس ها حبس در سینه ،بسی داد نفس ها را به مسلخ دار میزد وآزادی چنین فریاد میزد خرد در بند اهریمن گرفتار ونادانی ،جهالت، سوار اسب اندیشه چه بیدار، چنان می تازد از بند، امیدی نیست خرد د...
ادامه مطلب
مینویسم با قلم آغاز را مینوازم با دلم این سازرا با صدایی آشنا از کوی دوست میسرایم با تو من یک راز را ای تمنا،از تو آن اندیشه ها مینویسم ،یک نفس پرواز را زین جهانی اینچنین آشفته حال کس نمی یابد ،چرا احوال آن غمازرا حال ما را جز خدا آرام نیست یارب این دل را ،بخوان آغاز را همسفر ،با ما تلاوت کن دعا شاهدا !با ما بخوان هم راز را گر چه با ما زندگی را ،لحظه ایست لحظه را دریاب ،جانا ناز را ...
ادامه مطلب
من ایرانی از نسل آن شهریار پر آوازه ام من ایرانی از سرزمین دلیران آزاده ام من ایرانی از دودمانِ مردانِ چون کاوه ام من ایرانی از زادگاهِ اندیشه هایی چو فرزانه ام من ایرانی آن پورِ پاک سیاووش کمانگیر وهمراهِ آرش منم آریایی،منم زاده از نسل عشق خداوندگارم مرا خوب وزیبا سرشت من ایرانی از جایگاهِ مردانِ چون بابک ومازیار من ایرانیم ،بر بلندای تاریخِ پر افتخار من ایرانی از سرزمین ِ خروشان یک ملتم من ایرانی از دودمان ِ مردان با همتم مرا ،سرزمینم سپندوبه آیینِ من مهربانی ،خرد مرا زادگاهم،سپهر وخداوندگارم خرد ...
ادامه مطلب
من از اشک باران برایت دعا میکنم تورا با محبت زدنیا صدا میکنم اگر عشق من را به پرواز فرمان برد به معراج پروانه ،گاهی دعامیکنم هراسم ز رفتن صبوری زکف برده است که من با سکوتم زدردم ،ندا میکنم من از یک خزان با اقاقی سخن گفته ام من از بی قراری ،خدا را صدا میکنم مرا کاش میشد ،که با قاصدک پر زنم برای طلوعی دوباره دعا میکنم نسیمی پر از مهربانی وزیدن گرفت به شوق وصالش ،جهان را فدا میکنم به شور نگاه پر از مهربانش خدایا !!!خدایا!!!خدا میکنم ...
ادامه مطلب
من از ،پشت پرچین یک فاصله من از پشت دیوار یک خاطره من از چشم غمگین غم آمدم من از اشک باران نم آمدم مرا میشناسی،تو ای آشنا ؟ تو ای رفته از یاد من بی وفا منم مهربانوی ایران زمین منم آیه های زلال زمین منم نبض باران ،صدای امید هیاهوی رویش برای نوید همان زاده از نسل پاک بهشت خدایم ،مرا مهربانو سرشت من از نسل کوروش، من از نام پروین من از اصل ایران،من از نام شیرین منم نسل باران ،،دعای اجابت منم اصل ایمان ،صدای نجابت ودر چشم من ،اشک نابی نهفته است ودر پشت اشکم ،پیامی نهفته است وگیسوی من ،پیچش وتاب یک آرزوست مرا فکر نابی برای وطن آر...
ادامه مطلب
خسته ام زین،راز سر در گم وزین ناگفته ها خسته ام ،زین درد بی پایان،وزین آشفته ها مهربانا زندگی را زنده بودن آرزوست با خرد ،اندیشه کردن،هر دمش گویی نکوست کاش ما رابا اهورا،لحظه ایی پیوند بود کاش ما را با دعای اطلسی سوگند بود کاش دستی میرسید از آسمان بر شانه ها یک نفس ،آرام میشد دل درون خانه ها کاش ما را در نگاه بی کسی ها یاد بود کاش ما را بی نهایت قدرت فریاد بود کاش ما را این ،فراموشی وتنهایی نبود لحظه ها ،عریان زنادا...
ادامه مطلب
صدای پایت بهار،برای من غصه داشت صدای گرمت ،نسیم خبر زیک قصه داشت تو را به هستی ،قسم مرا زخاطر مبر مرا که رفتم زیاد ،دمی زخاطر مبر برای یادت ای دوست ، غزل تمنا کنم دمی ،زیادت ،ای دوست ،تو را تماشا کنم تو را که دوری از من دعای زیبا کنم تو را ،تو ای خسته دل ،طلب زدنیا کنم تو رفته از دیدگان ،تو مانده بر قلب ما تو ای نگارا بمان همیشه در قلب ما برای آرامشت،خدا ،خدا ،میکنم برای یادت ،کمی ،دعا دعا ،میکنم  ...
ادامه مطلب
خدایا از عشق مددی رسان تا در بیکران آفرینش آنجا که تلاش قله های بلند رستگاری را پشت سر مینهد وآنجا که خورشید از درهای بی قراری بر آرامش قلبمان سرک میکشد چون بندگانی شاکر سر بر آستان عشقت نهیم که عشق را از تو مددیست خدایا ای پادشاه هستی ..... خورشید حضورت را بر اندیشه های تارمان بتابان که بی نور حضورت تاب ماندن در تیرگیها را نداریم خدایا آسمان مهربانیت سایه سار نگاه تمنا ست از فرا سوی خواستن ها تمنای نگاهمان را دریاب خدایا وسعت آروزهایم بیکران ودامنه ی قدرتت وسیع دریاب آرزوهایی که بندگیم را در بارگاه ملکوتیت وسعتی جاودانه میبخشد &nb...
ادامه مطلب
خفته دلان را همه بیدار کنید بی خبران را،خبر از قصه ی دلدار کنید شب زدگان را به نسیم سحری یاد کنید بلبل مست غزل خوان ،همه هوشیار کنید تا به کی مستی ؟واز عشق نگفتن تا کی؟ عاشقان قصه ی این عشق ،سر دار کنید سِرِّ آن میکده در پرده اسرار کنید خفتگان را همه از عشق خبر دار کنید گرچه در کوی وصالست ،همه بی خبری شاهدان را ، خبر از وعده ی دلدار کنید گر سلیمان شوی از عشق الهی ای دل وقت آنست انالحق به سر دار کنید من که مست از می آن عاشق بیدل بودم تا سحرگاه دگر نغمه ی آن بلبل هوشیار کنید تا صبوحی بشکست ودل عاشق بشکست &nb...
ادامه مطلب
از درد سخن گفتن واز درد نوشتن با مردم بیدرد ندانی که چه دردیست چه دردیست فریاد را سکوت کردن وچه زمزمه ی مبهمی ست بی هدف زیستن ودردناکتر زیستن با خفتگانیست که آنها را هیچ فکر بیداری نیست باران ببار بر کشتزار اندیشه ام که وسعت درد را انتهایی نیست باران ببار بر خواب خفتگان که تاوان بیداری را بهاییست گرانبها چقدر دلم میخواهد پروانه بودن را وپروانه سوختن را که سوختن را با او اختیاریست چقدر دلتنگم آسمانی شدن را مگر نه آنکه کرانه های آسمان را آفریدند از برای رحمت ، معرفت مغفرت خدایا قیامتت ...
ادامه مطلب
مرا از مرگ،زین خواب جان آرام هراسی نیست مرا با غصه ودرد نبودن کوچ رفتن هیچ کاری نیست ومن امشب پرم از حس تردید پر از احساس اندوهبار تدبیر منم امشب همان آواز یک ساز منم آن راز پرواز منم گمگشته در یک کوچه ی باز به همراهم صدای ساز پرواز منم فریادی از جنس سپیدار صدای خنده ی آن بید بیدار منم آن نم نم باران رحمت دعاهایی پر از حس اجابت وبا من بندی از دلبستگی هاست نگاه من به آن وابستگی هاست وگر نه بیدرنگ باید عبور کرد برای لحظه ایی کوچ را مرور کرد ومن امشب دلم آرامش یک خواب میخواهد دلم آوای گرم وناب میخوا...
ادامه مطلب
شبی،بارانی ازپشت حصارچشم ها یم ،خدا را، عاشقانه من صدا کردم، ودل را با نوای یک اجابت ،بسوی،آسمانت ،من رها کردم، رها کردم ،دلم را زین همه درد ،صدای ناله ی خواند ،مرا از کوچه ایی سرد، ومن آهسته،میآییم ،مبادا،که پرستو بال بگشاید ،مبادا قاصدک با قصه هایم راز بگشاید ،ومن میآییم از آنسوی ،پَرچین سخن ها ، مرا با،خواب جنگل ،بی قراریست،مرا در کوله بارم،خواب سبز یک اقاقیست ، مرا با کوچ ،دیرینه ،آشنایست،تورا ای آشنا با لحظه هایم ،برای سر سپردن دوست دارم ،وباز م کوله بار م خالی از عشق وتنها یک نفس ،تا انتها ...
ادامه مطلب
تورابرگزیده اند ،از برای رحمت، برای معرفت ،واگر نبود راز هستی در خلقت انسان،تو را حدیث آب بود وگل ،وآنروزکه در میقات بندگی ،پیمان الست بکم ،را از سر شوق پاسخی عاشقانه دادیم،ما را برگزیدند .از برای اشتیاق یک پرواز،،،،که بی پرواز،کوچ راهرگز نتوان .......ودرآن بامداد عشق،که نقاش هستی عشق را نقش می زد،در حریم کبریایی دل،عطر حضور خدا ،بها بخشید.سرود زیستن راو تفسیر ناب بندگی را،،،،واینگونه است که هر بامداد بسان کودکی عاشق ،رو به نیلگون بیکران آبی ،رد پای مهربانی را میجوییم،،چرا که دل را با مهربانی ،پیوندیست دیرینه ،،،،،،وای مهربانم برایت خدا را آرزو دارم ...
ادامه مطلب
،،دوست دارم ،آدم هایی راکه عطر نفسشان بوی ناب مهربانی میدهد ، آنهایی که همیشه بودنشان ،ثبت خاطره هاست ،وچقدر دوست دارم ،صمیمیت حضورت را ،که از حضور تو زندگی را معنای دیگریست ، صبح که می آید ،باتو سلام میدهم ،،آسمان را که در نیلگون بیکرانش وسعت مهربانی های تو ست، دلم گرم است ،از تلاء لو نگاهت ،که از تو عشق،جاریست در وجودم، چقدردوست داشتنی هستند،آنهایی که جاری از زلال معرفتند،مرا با تو،رازیست آشنا ،از بلندای ،هر چه مهر،هر چه خواستن ،تو مانا باش ای ماندنی ترین تفسیر،که زندگی را ،در تو زیباتر خواهم یافت ،ای ترنم ...
ادامه مطلب
دریابیم بهاررا،،چرا که بهار را رستاخیز دیگریست وبنگریم این بیداری را،که با بهار میتوان،در نفخه ی صور دمید وزنده کردمردگان را،مگر نه آنکه زندگی را فرصتیست اندک،دقیقه هایش را به بیداری بگذرانیم که خفتن ها را اجباریست، بگذار بهار،برایت تجلی مهربانی ،جلوگاه عشق،در قاب زندگی باشد ،که بهار را آیین عشق ورزیست وزیستن را تکامل ،، بگذار بهار که میآید،در تو نبض زندگی تلاطمی زیبا بیافریند ،که هستی را بر تپش های اشتیاق آفریده اندودل را با نگین عشق نقش مهربانی زده اند ...... &nbs...
ادامه مطلب
به تمنا سوگند ،،زندگی را فرصتیست،اندک، مجال.......زندگی را دریابیم با همان اندک مجال،،به طروات صبح سوگند ،که خورشید را هر روز سلامی است از سر اشتیاق،،دریابیم پژواک مهربانیش را.......... به ترنم سوگند ،،،،که از عطر اقاقی میتوان سرمست شد،،میتوان،،، عطر حضور خدا را یافت میتوان ،در کوی بی نشان عاشقی ،با خدا همراز شد ،،به تپش های پر از شوق سوگند وبه آغاز سرود هستی ،،صبح را شوکت زیستن است وشکوه مهربانیست،،، ...
ادامه مطلب
من از پشت حصار دردها،من از اندوه پنهان،در میان رنج ها ،سخن دارم ، سخن از این سکوت ورنج بی پایان این درد ،طبیبا ،همدما ،اینجا مرهمی نیست ،سکوتم را دگر هیچ همدمی نیست ،زمستان است وسرما سخت بیداد ،از این بیداد گرها سخت فریاد ،،حبیبا ،بی پناهیم ،سفر بی توشه سخت است ،ودر این کوله بار م توشه ام ،،ره توشه ام از جنس تنهایی ودرد است ،وپایان سفر اندیشه ام بیرنگ بیرنگ است ،،طبیبا ،مرهمی ،یا یک نگاهی ،آهی یا پناهی، خدا را با خودم همراه دارم،در این وادی غم ها ،دعا هم با نفس هایم ،،دگر همساز نیست ،ولی بازم خدا را همرهی دیرینه با خود می ستایم،ودر این معبد اندوه ویک ترس ،،خدا را میشناسم ،که او را انتهای خواسته ها هست ،من از این معبد تاریک میترسم ،من از اندیشه های سخت تاریک ...
ادامه مطلب
بگذارید زندگی را از دریچه ی یک نگاه مهربان جستجو گر باشیم ،چشم ببندیم کینه ها را وساده بنویسیم زندگی ، که زندگی رامجالیست اندک ،برای قهر وآشتی ها ،امروز خود م را بیشتر از دیروز دوست بدارم ،ویادم باشد ،کودک فال فروش راکه دیدم دست نوازش را از او دریغ ندارم ،وبا فال او محبت را بی منت ببخشم،یادم باشد ،بر سر کوچه تردید ،تمنا را به تماشای لحظه های زندگی دعوت کنم،یادم باشد ،زندگی را با فنجان مهربانی باید نوشید ،وامروز که دیده گشوده ام ،،مجالیست برای میزبانی لبخند ،پس لبخند را سادگی را ساده معنا کنیم،یادم باشد لبخندم را با اطلسی ها تقسیم کنم وبا نوازش خورشید آغازگر فصل مهربانی باشم ...
ادامه مطلب
ااندیشه را بگذار هوایی بخورد،،،،بگذار در بیشه ی بی خبری،فکر ما باز به تردید ،سلامی بکند،برود اوج بگیرداز پس قله ی زیبای خرد،ودر افسون یک لحظه ناب،خلق کند،معرفت از بیشه نور،،،فکرت از جنس حضور ...
ادامه مطلب
دعا کن برایم که تنها نمانم ،،دعا کن که بی تو شکبیا بمانم،،دعا کن برایم من از این عبور پر از خاطره ،،برایت نگارا ،چو ذرین فریبا بمانم،،،دعا کن اگر خاطرم رنگ غم ها گرفت...به آهی ،نگاهی ،برای تو زیبا بمانم،،،،دلم گرچه غرق نگاه تو شد ،تو را میسرایم ،که تنها نمانم، دعا کن برایم ،شبی ،دلت گر شکست...که از موج غم خیز اندوه،من دریا بمانم ،،دعا کن برایم که زیبای زیبا بمانم،،،من از گریه کردن بسی خسته ام ،دعا کن برایم ،زغم ها برانم،،، ...
ادامه مطلب