
من از شهر غربت،من از راه دور آمدم سوار سپیدی،که از کوه طور آمدم من از قاب اندیشه ،با فکر ناب آمدم برای شکفتن ،ببین با شتاب آمدم من از یک عبوری ،پر از خاطره آمدم صبوری ،که از کوله باری پر از حادثه آمدم از آن سوی دریا فراسوی یاد آمدم برای رهایی،رسیدن،چو باد آمدم مرا همسفر ،بی تو اینجا پناهی نبود دگر باره ،بی تو مرا تکیه گاهی نبود من از مرز غربت گذشتم ،برای دعا آمدم وزان بیقراری ،برایت ،رهای رها آمدم ...
ادامه مطلب
میدانم،که تا آسمانی شدن راهی نیست ونیک ،میدانم که راه آسمان باز است میدانم آسمان را،در هایست ،به بیکران اجابت ومرا گره هایست،نا گشوده بغض هایست،فرو خورده عقده ها یست،فرو خفته, وحرفهایست،نا گفته گر چه را ه آسمان ،بسوی دیدگانم باز است مرا چشمانیست ،سخت بارانی از عشق که مرا با اشک ،پیوندیست دیرینه مگر نه آنکه ،زلال اشک را راهیست بسوی ملکوت ودل های شکسته را بهاییست به وسعت ،آبی آرام آسمان ها خدایا!من مسافر وادی حیرتم عمریست،،که مرا خوانده ایی، دستم را گرفته ایی مبادا رهایم کنی خدایا !!!مرا بصیرتی بخش تا راه را بیابم،،من از انتهای شب گریزانم مرا نیلوفرانه دریاب!!تا از مرداب وجود ،اندیشه ایی بر خیزد،بر...
ادامه مطلب
اگر دیده گریان شد ودل شکست بیا با شقایق دعایی کنیم اگر در خزان قامت گل شکست بیا تا خدا را صدایی کنیم اگر خانه از مهربانی تهی ایست بیا بزم عشقی مهیا کنیم از آفاق دنیا گرت توشه نیست بیا تا که دل را به صحرا کنیم از آن سوی دریا تو را قصه هاست بیا تا به ساحل تماشا کنیم اگر آسمان دلت ،غم گرفت بیا تا خدا را تمنا کنیم شبانگاه تاریک ودل بیقرار بیا تا که ما هم سفر را مهیا کنیم ...
ادامه مطلب
نمی میرد ،دلی کز شوق افسون است نمی گرید ،دلی کز عشق مجنون است وچشمانی که در باران ،نگاهش سایه سار است و دستانی که با مهرش ،دلم بس بی قرار است نمی ماند به خاطر،نغمه ایی تلخ از جدایی نمی داند ،کسی ،رازی ز شب ها بی قراری نخواهم گفت ،آخر راز هستی در تمناست نپرسیدم ،شقایق را ،چرا زین درد تنهاست نمی روید زخاطر،فصل باران نسترن ها نمی گوید ،ز رویش های گرم یاسمن ها من از مهتاب چشمانت برایت راز دارم تو را با قاصدک ها ،یک قصیده ساز دارم شباهنگام با یادت،دلم پرواز دارد تو را تا اوج بودن ها ،برایت راز دارد تو را در خاطرت ،ای هم نفس نیلوفری هست تو را در یک نظر با مهربانی،ساغری هست ...
ادامه مطلب
ای همنفس !!تدبیر ما،بیدار نیست اندیشه را ،اینجا کسی در کار نیست اینجا،خرد گویی دگر هم راز نیست با عاقلان ،ما را دگر ،هم ساز نیست گویی،کزین بیدادها ،افسرده حالیم از یک حراصی ،بی امان ،پژمرده حالیم ما را ،زمانی فکرهای ناب بود اندیشه های ناصواب در خواب بود افکار ما ،گفتار نیک اندیش بود زین ،فکر ما ،سازندگی در پیش بود ما را به خوابی بس غریب ،آشفته کردند گویی که ما را ،اینچنین ،آزرده کردند ما را چه شد ؟آزادگی از بین ما رفت آیین نیکو...
ادامه مطلب
خدایا از عشق مددی رسان تا در بیکران آفرینش آنجا که تلاش قله های بلند رستگاری را پشت سر مینهد وآنجا که خورشید از درهای بی قراری بر آرامش قلبمان سرک میکشد چون بندگانی شاکر سر بر آستان عشقت نهیم که عشق را از تو مددیست خدایا ای پادشاه هستی ..... خورشید حضورت را بر اندیشه های تارمان بتابان که بی نور حضورت تاب ماندن در تیرگیها را نداریم خدایا آسمان مهربانیت سایه سار نگاه تمنا ست از فرا سوی خواستن ها تمنای نگاهمان را دریاب خدایا وسعت آروزهایم بیکران ودامنه ی قدرتت وسیع دریاب آرزوهایی که بندگیم را در بارگاه ملکوتیت وسعتی جاودانه میبخشد &nb...
ادامه مطلب
خفته دلان را همه بیدار کنید بی خبران را،خبر از قصه ی دلدار کنید شب زدگان را به نسیم سحری یاد کنید بلبل مست غزل خوان ،همه هوشیار کنید تا به کی مستی ؟واز عشق نگفتن تا کی؟ عاشقان قصه ی این عشق ،سر دار کنید سِرِّ آن میکده در پرده اسرار کنید خفتگان را همه از عشق خبر دار کنید گرچه در کوی وصالست ،همه بی خبری شاهدان را ، خبر از وعده ی دلدار کنید گر سلیمان شوی از عشق الهی ای دل وقت آنست انالحق به سر دار کنید من که مست از می آن عاشق بیدل بودم تا سحرگاه دگر نغمه ی آن بلبل هوشیار کنید تا صبوحی بشکست ودل عاشق بشکست &nb...
ادامه مطلب
باتو ای آرام جانم، با تو شیدا میشوم،گویی اهورا میشوم از تو ومست نگاهت، اینچنین غرق تمنا میشوم.... باتو از شور جوانی،،، یک غزال تیز پا میشوم، ، با تو تفسیر بلند عشق ،،در دنیا میشوم با تو من ای دل،،شکوفا میشوم،گویی که رویا میشوم از غزل های پر از شوق نگاهت ، من چه زیبا میشوم ،،،گاهی فریبا میشوم در بساط مهربانی ، من زعشق تو شکیبا میشوم در نسیم بی قراری ، با قرار مهربانی ،،من هویدا میشوم عشق را از برایت سخت ،شیدا میکنم مهربانی را برایت من ، تمنا میکنم کاش میشد بوسه بارانت کنم یک سبد ،از عشق مهمانت کنم کاش میشد روی دریا ها نوشت..... قصه ها یی ،ناب ا...
ادامه مطلب
در این دروغستان ما،مردی شقایق میفروخت بیچاره با اندوه ودرد ،بذر حقایق میفروخت اوبیخبر از غصه هااز آن ...
ادامه مطلب
آنهایی که بلند میخندند بیصدا میگریند،وچه دردیست گریستن، در ازدحام یک آشوب، چه رنجیست ،در سکوت خاکستری حصار شب بیصدا گریستن،،،،، من از کرانه های این درد ،در گریز از آن اندوه پنهان به شب پناه میبرم ،که با شب مرا پیوندیست دیرینه، چه سخت است گفتن از درد ،با آنان که بی دردند، اینجا خورشید را طلوعی نیست واندیشه ها...
ادامه مطلب
مرا در خاطرت هست ،مرا ای راز شب بو ،در غزل های پر از عشق ،مرا در خاطرت هست ؟؟ به یاد داری مرا نیلو فرانه ؟من آن یاسم پر از احساس رویش ،گرت یاد آوری من را ،،،من آن حس غریب یک نوازش،،، منم تکراردر آغاز رویش، من از آن جام رویایی چشمان تو سرمست،، صدای پای باران را شنیدم وگاهی با نیایش های باران،،،دعایت میکنم ،باتو بماند تمام آنچه زیبایست در دل ،تمام خاطرات کودکی ها ،تمام خواب سبز اطلسی ها ،،،دعایت میکنم در فصل رویش ،ترنم های باران با تو باشد ، صدای رویش پاک جوانه ،طراوت بخش لحظات تو باشد ، ،،،،،،، ...
ادامه مطلب
ما نسل درد هستیم،ما نسل ناگفته ها ،آزادی های دربند،سکوتی از جنس غم،،،،نسل فرار مغزها ،شکسته این قلم ها،نگفته ایم که ما ها،از نسل آریاییم،،ما نسل کوروش هستیم،ما از تبار جمشید،فرزند آرش هستیم،ناگفته های ما درد،نگاه ما پر از رنج،،مانسل ابن سینا،فرزند حافظ هستیم،ما رستم فردوسی ،کمان آرش هستیم،،،،،ما نسل آریاییم ،،ما از تبار کوروش فرزند کبریاییم ،،ما از بلور خزرتا انتهای خلیج ،پارسی را پاسبانیم،،ما فکر ناب سعدی ،غزل های مولوی،عرفان حافظ هستیم،ما ملکوت زرتشت فلسفه ی اوستا ،سرود یسنا هستیم،از تخت جمشید ما ،تا قله های البرز ،نشان پارسی پیداست،،ما بیستون عشق را ،بر قله های زمان،آنگونه مینویسیم،تا یاد ماند از ما،ما قهرمان میدان،فرزند ایرانیم ما،شیر دلیرانیم ما ، ...
ادامه مطلب
سوگند،به آغاز هستی وبه شروع کلام،که بی عشق زندگی نازیباست،،سوگند به پرواز ،که هرگز پرِپرواز پروانه ها رو نشکنیم،سوگند به لحظه ها ی وصل ،که جاری از عبور زندگیست،، سوگند به مهربانی که در پشت پنجره نگاهمان به انتظار دستی نوازشگر است،سوگند به هر چه عشق ،که با عشق میتوان زیبا نوشت ،راستی یادمان باشد،شمعدانی ها را دوست بداریم ،چرا عطر حضور خدا را در خوددارند،وصبح دم که برخواستیم پیچک ها را سلامی دوباره بدهیم چرا که نگاهشان به سوی آسمان است ،،وسوگند به آسمان ،به آن نیلی بیکران ،حضور خدا را میزبان است ،سوگند به حریم قلب هر چه عشق ،هر چه زیبایست ،که زندگی بی عشق نازیباست ...
ادامه مطلب
وخدا بود وعشق بود ومن ، ویک فنجان تنهایی،،،،،،، ومن آنگونه آغاز کردم،آنچه را که رویا نیست ،،،،آنچه را که دریاییست،،،،، وباز در گوش نسیم خواندم پرواز پروانه ها را ،،وعبور کردم از کوچه باغ تنهایی،،وآنگاه در انتهای باغچه زمان ،یافتم عاشقانه هایم را،،،،،، بی تو ای عشق مرا یارای زیستن ،نیست مرا دریاب از هر چه زیبایست هر چه رویاییست ...
ادامه مطلب
دلم،ببین چه بی صدا،برای غربت خدا،در انتهای یک نگاه ،میشکند ،میشکندکه آن دل است وجنس او همه گِل است ، دلم درون بحر غم ز ادعای بنده ها ،چه بی ریا میشکند ،چه بی صدا میشکند ،دلم زبغض کودکی ،که مانده سخت بی پناه ،دلم برای مادری ،ز کودکش شده جدا ،دلم برای یک پدر ،که دست او شده تهی ،ببین چه سخت میشکند میشکند که آن دل است وجنس او همه گِل است،خدای من ،مراد من مرید من ،بیا ودر حوالی زمین ،بخاطر دلم ظهور کن ،بیا بخاطر شکستنم ،دوبار هم ظهور کن ،به عرش کبریاییت قسم بیا زمین ،که در حوالی زمین ،ز دست ظلم ظالمان از غصه های بی نشان ،نمانده بر نگاهمان امیدی بر شفایمان،،،خدای من ،بیا ببین زمین تو ز جور ،بنده های تو چه سخت گریه میکند بیا ببین ز انجماد بی کسی ،درون خاطرم دگر نمانده است کسی ،بیا...
ادامه مطلب
خدایا امروزآغاز میکنم ،با امید به جود وبخشش تو که میدانم،اگر نبودبیکران دریای بخشش تو ،من گم کرده ره، چگونه می یافتم تو را ،ای انتهای آمال ره گم کردگان.......وامروز ،می گشایم ،فصل جدید زندگی را،با نامت،که از تبرک نامت دلم چه تسکین میگیرد ،از خیال ،هر چه نا آرامیست،،،،،خدایا تو را میخوانم از ژرفای ،نگاهم ،که من به تو سخت محتاجم ،وتو به چه زیبا مشتاقی،خدایا توان آن را ندارم که بندگیت را به کمال رسانم ،ولی امید به مهربانیت ،ودریای رحمت بی انتهایت ،مرا استوار به سوی تو میکشاند ،تویی آن بخشایشگر،بی منت .....خدایا دلم غرق تمنای توست ،هر چند تهی دست آمده ام ،اما امید وار آمده ام ،تا نظاره گر عطا وبخشش یا کریمی باشم ،که بخشش ومهربانیش را انتهایی نیست ،،،،خدایا دراین آغاز ودراین گشودن فصل زیبای زندگی...
ادامه مطلب
حیفم آمد ،که امروز دعایی نکنم،با نگاه دلم از عشق صدایی نکنم،حیفم آمد که در این صبح سپید ،با خدا عهد ووفایی نکنم،یادم آمد که وضو با نفس صبح هویدا نکنم،یادم آمد که دلم غرق تمنا نکنم ،حیفم آمد که طراوت به تماشا نکنم، غزل مهر،برای تو هویدا نکنم ،یادم آمد که سپیدی به نگاهی ندهم،قصه عشق برای تو مهیا نکنم ...
ادامه مطلب
به نام خدایی ،که از عشق انسان سرشت،،خدایی که با مهربانی حدیث خوش زندگی را نوشت،،،،به نام خدایی که در دل محبت نهاد ،خدایی که از عشق در ما سخاوت نهاد ...
ادامه مطلب