ابزار Ùx85تØxadرÙx83 زÛx8cباسازÛx8c Ùx88بÙx84اگ
من از شهر غربت،من از راه دور آمدم
سوار سپیدی،که از کوه طور آمدم
من از قاب اندیشه ،با فکر ناب آمدم
برای شکفتن ،ببین با شتاب آمدم
من از یک عبوری ،پر از خاطره آمدم
صبوری ،که از کوله باری پر از حادثه آمدم
از آن سوی دریا فراسوی یاد آمدم
برای رهایی،رسیدن،چو باد آمدم
مرا همسفر ،بی تو اینجا پناهی نبود
دگر باره ،بی تو مرا تکیه گاهی نبود
من از مرز غربت گذشتم ،برای دعا آمدم
وزان بیقراری ،برایت ،رهای رها آمدم
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد...ما را در سایت به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد دنبال میکنید
برچسب: غربت عشق همسفر, نویسنده: لیلی بازدید: 549