سلام به وبلاگ من خوش آمدید مینویسم مهربانی ،ومیخوانم عشق را ،تا آغاز گر فصل زیبای زیستن باشم برای آنهایی که عاشقانه زیستن را مشق عشق میکنند زندگی را زیبا میبینند ،وخالق آن را زیباتر
ابزار Ùx85تØxadرÙx83 زÛx8cباسازÛx8c Ùx88بÙx84اگ
در این دروغستان ما،مردی شقایق میفروخت بیچاره با اندوه ودرد ،بذر حقایق میفروخت
اوبیخبر از غصه هااز آن فریب وحیله ها آن دورگرد کوچه ها،گویی حقایق میفروخت
امشب درین افسون شب،در زیر نور ماهتاب افسونگر اندیشه ها،اندیشه ایی برما خلایق میفروخت
گویی صداقت مرده است راستی دگر پژمرده است در این فریبستان غم دیوانه ی افسانه ایی امشب دقایق میفروخت
زین شهر پر آشوب ما، هرکس خودش نقاش بود نقشی بر این ویرانه ها نقاش لایق میفروخت
با تو اهورا می شوم با غم هویدا می شوم در این نبرد اهرمن گویی اهورا میشوم من خود تمنا میشوم،غرق تولا میشوم
آنگاه که من ها ما شویم وقتی سکوت را بشکنیم دیو سیاهی میرود ،از آن فرا سوی افق،بازم تباهی میرود
وقتست که من ها ما شویم فکر شقایق ها شویم وقتست که با اندیشه ها در جنگ ،با خرافه ها از غصه ها رها شویم، قفل سکوت را بشکنیم از بند جهل جدا شویم
وقتست که من ها ما شویم فکر شقایق ها شویم............
برچسب: سکوت افسون شب شقایق ها تنهایی شکوه عشق,
نویسنده: لیلی