
تاریخ ،سوگوار نسلی خواهد بود، که از تبار تعصب وجهالت، پای در عرصه ی حیات نهادند و طاعونی سخت، اندیشه هایشان را به مسلخ نادانی کشاند، تاریخ ،خواهد گریست بر مرگ خرد، در پشت دروازه های نادانی ای آینده مبهم مرا فرا خوانده ایی از نشیب درد که درد را،با من آشناییست، دیرینه نمیخواهم ماندن،در سراب مذهب را که بی ایمان بودن، بی دین میتوان انسان بود وبه حکم بودن،،زندگی را معنای مهر آموخت ،مهرتان افزون ...
ادامه مطلب
یکی بود ویکی هست ویکی همیشه خواهد بود در فراسوی خواستن ها،روزمرگی ها،،، در آنسوی رکودها وسکوت ها دیده ایی آن شب تار را ؟؟؟ آن سکوت ناهموار را؟؟؟؟؟ آن بغض تب دار را؟؟؟؟؟ اندیشه هایی خفته ،با تفکراتی قالبی از جنس نا امیدی ،ترس،جهل وخرافات وچند قدم مانده به صبح هم نفس با شبنم ها هم صدای باران دهکدیست که صبح را روشنی را طلوع را قدر مینهند آنجا در سکوت رعب آور تاریکی اندیشه را به مسلخ نمیکشند آنجا شرافت وکرامت انسان بودن را ،هر بامداد ،با هر طلوعی،به تاراج باد نمیسپارند واما اینجا در خیمه گاه شب ما مانده ایم با دنیایی از جهالته...
ادامه مطلب
من از شهر غربت،من از راه دور آمدم سوار سپیدی،که از کوه طور آمدم من از قاب اندیشه ،با فکر ناب آمدم برای شکفتن ،ببین با شتاب آمدم من از یک عبوری ،پر از خاطره آمدم صبوری ،که از کوله باری پر از حادثه آمدم از آن سوی دریا فراسوی یاد آمدم برای رهایی،رسیدن،چو باد آمدم مرا همسفر ،بی تو اینجا پناهی نبود دگر باره ،بی تو مرا تکیه گاهی نبود من از مرز غربت گذشتم ،برای دعا آمدم وزان بیقراری ،برایت ،رهای رها آمدم ...
ادامه مطلب
مینویسم با قلم آغاز را مینوازم با دلم این سازرا با صدایی آشنا از کوی دوست میسرایم با تو من یک راز را ای تمنا،از تو آن اندیشه ها مینویسم ،یک نفس پرواز را زین جهانی اینچنین آشفته حال کس نمی یابد ،چرا احوال آن غمازرا حال ما را جز خدا آرام نیست یارب این دل را ،بخوان آغاز را همسفر ،با ما تلاوت کن دعا شاهدا !با ما بخوان هم راز را گر چه با ما زندگی را ،لحظه ایست لحظه را دریاب ،جانا ناز را ...
ادامه مطلب
میدانم،که تا آسمانی شدن راهی نیست ونیک ،میدانم که راه آسمان باز است میدانم آسمان را،در هایست ،به بیکران اجابت ومرا گره هایست،نا گشوده بغض هایست،فرو خورده عقده ها یست،فرو خفته, وحرفهایست،نا گفته گر چه را ه آسمان ،بسوی دیدگانم باز است مرا چشمانیست ،سخت بارانی از عشق که مرا با اشک ،پیوندیست دیرینه مگر نه آنکه ،زلال اشک را راهیست بسوی ملکوت ودل های شکسته را بهاییست به وسعت ،آبی آرام آسمان ها خدایا!من مسافر وادی حیرتم عمریست،،که مرا خوانده ایی، دستم را گرفته ایی مبادا رهایم کنی خدایا !!!مرا بصیرتی بخش تا راه را بیابم،،من از انتهای شب گریزانم مرا نیلوفرانه دریاب!!تا از مرداب وجود ،اندیشه ایی بر خیزد،بر...
ادامه مطلب
نمی میرد ،دلی کز شوق افسون است نمی گرید ،دلی کز عشق مجنون است وچشمانی که در باران ،نگاهش سایه سار است و دستانی که با مهرش ،دلم بس بی قرار است نمی ماند به خاطر،نغمه ایی تلخ از جدایی نمی داند ،کسی ،رازی ز شب ها بی قراری نخواهم گفت ،آخر راز هستی در تمناست نپرسیدم ،شقایق را ،چرا زین درد تنهاست نمی روید زخاطر،فصل باران نسترن ها نمی گوید ،ز رویش های گرم یاسمن ها من از مهتاب چشمانت برایت راز دارم تو را با قاصدک ها ،یک قصیده ساز دارم شباهنگام با یادت،دلم پرواز دارد تو را تا اوج بودن ها ،برایت راز دارد تو را در خاطرت ،ای هم نفس نیلوفری هست تو را در یک نظر با مهربانی،ساغری هست ...
ادامه مطلب
ای همنفس !!تدبیر ما،بیدار نیست اندیشه را ،اینجا کسی در کار نیست اینجا،خرد گویی دگر هم راز نیست با عاقلان ،ما را دگر ،هم ساز نیست گویی،کزین بیدادها ،افسرده حالیم از یک حراصی ،بی امان ،پژمرده حالیم ما را ،زمانی فکرهای ناب بود اندیشه های ناصواب در خواب بود افکار ما ،گفتار نیک اندیش بود زین ،فکر ما ،سازندگی در پیش بود ما را به خوابی بس غریب ،آشفته کردند گویی که ما را ،اینچنین ،آزرده کردند ما را چه شد ؟آزادگی از بین ما رفت آیین نیکو...
ادامه مطلب
صدای پایت بهار،برای من غصه داشت صدای گرمت ،نسیم خبر زیک قصه داشت تو را به هستی ،قسم مرا زخاطر مبر مرا که رفتم زیاد ،دمی زخاطر مبر برای یادت ای دوست ، غزل تمنا کنم دمی ،زیادت ،ای دوست ،تو را تماشا کنم تو را که دوری از من دعای زیبا کنم تو را ،تو ای خسته دل ،طلب زدنیا کنم تو رفته از دیدگان ،تو مانده بر قلب ما تو ای نگارا بمان همیشه در قلب ما برای آرامشت،خدا ،خدا ،میکنم برای یادت ،کمی ،دعا دعا ،میکنم  ...
ادامه مطلب
به آغاز سوگند وبه آوای بلند هستی که آغاز را شروع دوباره ی نبض زیستن هاست به پرواز سوگندوبه دعای هر بامداد.... که صبح را طلوعیست زیبا برای گشودن سر فصلی از مهربانیها وامروز را ،که آغازیست دوباره ،از زندگی با اشتیاق آنهایی که دوستشان دارم همانهایی که گرمی حضورشان شادی آفرین است میگشایم با عشق،با مهربانی ودستان پر مهررا ارج مینهم ،،،همانها که با سر انگشت مهربانشان آهنگ زندگی را زیبا مینوازند واز ترنم نگاهشان عشق را کرانه هایست بی انتها نیلوفرانه دوستتان دارم که عطر حضور گرمتان لحظه هایم را شادی آفرین است ...
ادامه مطلب
مرا از مرگ،زین خواب جان آرام هراسی نیست مرا با غصه ودرد نبودن کوچ رفتن هیچ کاری نیست ومن امشب پرم از حس تردید پر از احساس اندوهبار تدبیر منم امشب همان آواز یک ساز منم آن راز پرواز منم گمگشته در یک کوچه ی باز به همراهم صدای ساز پرواز منم فریادی از جنس سپیدار صدای خنده ی آن بید بیدار منم آن نم نم باران رحمت دعاهایی پر از حس اجابت وبا من بندی از دلبستگی هاست نگاه من به آن وابستگی هاست وگر نه بیدرنگ باید عبور کرد برای لحظه ایی کوچ را مرور کرد ومن امشب دلم آرامش یک خواب میخواهد دلم آوای گرم وناب میخوا...
ادامه مطلب
در این دروغستان ما،مردی شقایق میفروخت بیچاره با اندوه ودرد ،بذر حقایق میفروخت اوبیخبر از غصه هااز آن ...
ادامه مطلب
آنهایی که بلند میخندند بیصدا میگریند،وچه دردیست گریستن، در ازدحام یک آشوب، چه رنجیست ،در سکوت خاکستری حصار شب بیصدا گریستن،،،،، من از کرانه های این درد ،در گریز از آن اندوه پنهان به شب پناه میبرم ،که با شب مرا پیوندیست دیرینه، چه سخت است گفتن از درد ،با آنان که بی دردند، اینجا خورشید را طلوعی نیست واندیشه ها...
ادامه مطلب
مرا در خاطرت هست ،مرا ای راز شب بو ،در غزل های پر از عشق ،مرا در خاطرت هست ؟؟ به یاد داری مرا نیلو فرانه ؟من آن یاسم پر از احساس رویش ،گرت یاد آوری من را ،،،من آن حس غریب یک نوازش،،، منم تکراردر آغاز رویش، من از آن جام رویایی چشمان تو سرمست،، صدای پای باران را شنیدم وگاهی با نیایش های باران،،،دعایت میکنم ،باتو بماند تمام آنچه زیبایست در دل ،تمام خاطرات کودکی ها ،تمام خواب سبز اطلسی ها ،،،دعایت میکنم در فصل رویش ،ترنم های باران با تو باشد ، صدای رویش پاک جوانه ،طراوت بخش لحظات تو باشد ، ،،،،،،، ...
ادامه مطلب
دریابیم بهاررا،،چرا که بهار را رستاخیز دیگریست وبنگریم این بیداری را،که با بهار میتوان،در نفخه ی صور دمید وزنده کردمردگان را،مگر نه آنکه زندگی را فرصتیست اندک،دقیقه هایش را به بیداری بگذرانیم که خفتن ها را اجباریست، بگذار بهار،برایت تجلی مهربانی ،جلوگاه عشق،در قاب زندگی باشد ،که بهار را آیین عشق ورزیست وزیستن را تکامل ،، بگذار بهار که میآید،در تو نبض زندگی تلاطمی زیبا بیافریند ،که هستی را بر تپش های اشتیاق آفریده اندودل را با نگین عشق نقش مهربانی زده اند ...... &nbs...
ادامه مطلب
به تمنا سوگند ،،زندگی را فرصتیست،اندک، مجال.......زندگی را دریابیم با همان اندک مجال،،به طروات صبح سوگند ،که خورشید را هر روز سلامی است از سر اشتیاق،،دریابیم پژواک مهربانیش را.......... به ترنم سوگند ،،،،که از عطر اقاقی میتوان سرمست شد،،میتوان،،، عطر حضور خدا را یافت میتوان ،در کوی بی نشان عاشقی ،با خدا همراز شد ،،به تپش های پر از شوق سوگند وبه آغاز سرود هستی ،،صبح را شوکت زیستن است وشکوه مهربانیست،،، ...
ادامه مطلب
ما نسل درد هستیم،ما نسل ناگفته ها ،آزادی های دربند،سکوتی از جنس غم،،،،نسل فرار مغزها ،شکسته این قلم ها،نگفته ایم که ما ها،از نسل آریاییم،،ما نسل کوروش هستیم،ما از تبار جمشید،فرزند آرش هستیم،ناگفته های ما درد،نگاه ما پر از رنج،،مانسل ابن سینا،فرزند حافظ هستیم،ما رستم فردوسی ،کمان آرش هستیم،،،،،ما نسل آریاییم ،،ما از تبار کوروش فرزند کبریاییم ،،ما از بلور خزرتا انتهای خلیج ،پارسی را پاسبانیم،،ما فکر ناب سعدی ،غزل های مولوی،عرفان حافظ هستیم،ما ملکوت زرتشت فلسفه ی اوستا ،سرود یسنا هستیم،از تخت جمشید ما ،تا قله های البرز ،نشان پارسی پیداست،،ما بیستون عشق را ،بر قله های زمان،آنگونه مینویسیم،تا یاد ماند از ما،ما قهرمان میدان،فرزند ایرانیم ما،شیر دلیرانیم ما ، ...
ادامه مطلب
روزگار غریبیست ،جانا ،،آنکه به دیدار آمده است، ازدورترین نقطه خاک ،قصه اش نا آشناست،، اینجا زمین است بردگی فکر را انتهایی نیست، اینجا از فروغ ابدیت،هیچ نشانی نیست، اینجا غروب انسانیت است،،وعرصه بر معرفت تنگ است واین دل چه دلتنگ است،جانا،سخن از عشق نگو ، زمین رنگین است ، وبغض من سخت سنگین است،اینجا عبادت از سر زور وریاست بندگی ها غرق در تزویر وریاست،هیچ نمازی از سر اخلاص نیست،هرکه از آیین عشق گوید سخن او،لاجرم کفر است ،اوراکافرش خوانند،بی هیچ برهان ودلیل،جانا حال که بدیدار آمده ایی چراغی برگیر ،که خورشید تاریک است ونور در پستوی خانه زندانیست،چراغی میخواهم ،تا اندیشه را از ژرفای خیال بیرون بکشم ، ومعرفت رابا نقشی از علم خرد نقشی زنم بر روزگار ،جا...
ادامه مطلب
سوگند،به آغاز هستی وبه شروع کلام،که بی عشق زندگی نازیباست،،سوگند به پرواز ،که هرگز پرِپرواز پروانه ها رو نشکنیم،سوگند به لحظه ها ی وصل ،که جاری از عبور زندگیست،، سوگند به مهربانی که در پشت پنجره نگاهمان به انتظار دستی نوازشگر است،سوگند به هر چه عشق ،که با عشق میتوان زیبا نوشت ،راستی یادمان باشد،شمعدانی ها را دوست بداریم ،چرا عطر حضور خدا را در خوددارند،وصبح دم که برخواستیم پیچک ها را سلامی دوباره بدهیم چرا که نگاهشان به سوی آسمان است ،،وسوگند به آسمان ،به آن نیلی بیکران ،حضور خدا را میزبان است ،سوگند به حریم قلب هر چه عشق ،هر چه زیبایست ،که زندگی بی عشق نازیباست ...
ادامه مطلب
دلم گرفته امشب،برای گریه با تو ،دلم به یادِ یادت ،هوای گریه دارد ،دلم ز حس دوریت ،نبودن وصبوریت،دلم برای یادت حرف نگفته دارد ، ببین گرفته این دل بیا ومرهمش باش،بیا که بی تو این دل ،حرف نگفته دارد .....صدای گریه هایم رسد به پیش خدا ،،ببین که اشک چشمم برایت قصه دارد ،،،،بیا وبا صدایت مرا بخوان به هستی...... ...
ادامه مطلب
وخدا بود وعشق بود ومن ، ویک فنجان تنهایی،،،،،،، ومن آنگونه آغاز کردم،آنچه را که رویا نیست ،،،،آنچه را که دریاییست،،،،، وباز در گوش نسیم خواندم پرواز پروانه ها را ،،وعبور کردم از کوچه باغ تنهایی،،وآنگاه در انتهای باغچه زمان ،یافتم عاشقانه هایم را،،،،،، بی تو ای عشق مرا یارای زیستن ،نیست مرا دریاب از هر چه زیبایست هر چه رویاییست ...
ادامه مطلب