
بانویِ من ای در حریرِ درد خفته ای، خسته از تبعیض وتحقیر بانویِ من ای اعتراضِ سرخ یک فریاد اندوهِ بی پایانِ فریاد بر پیکرت زخمی،زبیداد بانویِ مهر وآیه عشق بر قلبِ تو ،جاری همه اندیشه ی عشق، آرامش از چشمان تو پیغام دارد از گردش چرخ فلک ،در دست گویی جام دارد گر چه تو را بانویِ من بر دفتر مشقِ تعصب دار کردند اندیشه ات را بی محابا بر سر بازار کردند ...
ادامه مطلب
تاریخ ،سوگوار نسلی خواهد بود، که از تبار تعصب وجهالت، پای در عرصه ی حیات نهادند و طاعونی سخت، اندیشه هایشان را به مسلخ نادانی کشاند، تاریخ ،خواهد گریست بر مرگ خرد، در پشت دروازه های نادانی ای آینده مبهم مرا فرا خوانده ایی از نشیب درد که درد را،با من آشناییست، دیرینه نمیخواهم ماندن،در سراب مذهب را که بی ایمان بودن، بی دین میتوان انسان بود وبه حکم بودن،،زندگی را معنای مهر آموخت ،مهرتان افزون ...
ادامه مطلب
من از شهر غربت،من از راه دور آمدم سوار سپیدی،که از کوه طور آمدم من از قاب اندیشه ،با فکر ناب آمدم برای شکفتن ،ببین با شتاب آمدم من از یک عبوری ،پر از خاطره آمدم صبوری ،که از کوله باری پر از حادثه آمدم از آن سوی دریا فراسوی یاد آمدم برای رهایی،رسیدن،چو باد آمدم مرا همسفر ،بی تو اینجا پناهی نبود دگر باره ،بی تو مرا تکیه گاهی نبود من از مرز غربت گذشتم ،برای دعا آمدم وزان بیقراری ،برایت ،رهای رها آمدم ...
ادامه مطلب
میدانم،که تا آسمانی شدن راهی نیست ونیک ،میدانم که راه آسمان باز است میدانم آسمان را،در هایست ،به بیکران اجابت ومرا گره هایست،نا گشوده بغض هایست،فرو خورده عقده ها یست،فرو خفته, وحرفهایست،نا گفته گر چه را ه آسمان ،بسوی دیدگانم باز است مرا چشمانیست ،سخت بارانی از عشق که مرا با اشک ،پیوندیست دیرینه مگر نه آنکه ،زلال اشک را راهیست بسوی ملکوت ودل های شکسته را بهاییست به وسعت ،آبی آرام آسمان ها خدایا!من مسافر وادی حیرتم عمریست،،که مرا خوانده ایی، دستم را گرفته ایی مبادا رهایم کنی خدایا !!!مرا بصیرتی بخش تا راه را بیابم،،من از انتهای شب گریزانم مرا نیلوفرانه دریاب!!تا از مرداب وجود ،اندیشه ایی بر خیزد،بر...
ادامه مطلب
اگر دیده گریان شد ودل شکست بیا با شقایق دعایی کنیم اگر در خزان قامت گل شکست بیا تا خدا را صدایی کنیم اگر خانه از مهربانی تهی ایست بیا بزم عشقی مهیا کنیم از آفاق دنیا گرت توشه نیست بیا تا که دل را به صحرا کنیم از آن سوی دریا تو را قصه هاست بیا تا به ساحل تماشا کنیم اگر آسمان دلت ،غم گرفت بیا تا خدا را تمنا کنیم شبانگاه تاریک ودل بیقرار بیا تا که ما هم سفر را مهیا کنیم ...
ادامه مطلب
من از ،پشت پرچین یک فاصله من از پشت دیوار یک خاطره من از چشم غمگین غم آمدم من از اشک باران نم آمدم مرا میشناسی،تو ای آشنا ؟ تو ای رفته از یاد من بی وفا منم مهربانوی ایران زمین منم آیه های زلال زمین منم نبض باران ،صدای امید هیاهوی رویش برای نوید همان زاده از نسل پاک بهشت خدایم ،مرا مهربانو سرشت من از نسل کوروش، من از نام پروین من از اصل ایران،من از نام شیرین منم نسل باران ،،دعای اجابت منم اصل ایمان ،صدای نجابت ودر چشم من ،اشک نابی نهفته است ودر پشت اشکم ،پیامی نهفته است وگیسوی من ،پیچش وتاب یک آرزوست مرا فکر نابی برای وطن آر...
ادامه مطلب
خسته ام زین،راز سر در گم وزین ناگفته ها خسته ام ،زین درد بی پایان،وزین آشفته ها مهربانا زندگی را زنده بودن آرزوست با خرد ،اندیشه کردن،هر دمش گویی نکوست کاش ما رابا اهورا،لحظه ایی پیوند بود کاش ما را با دعای اطلسی سوگند بود کاش دستی میرسید از آسمان بر شانه ها یک نفس ،آرام میشد دل درون خانه ها کاش ما را در نگاه بی کسی ها یاد بود کاش ما را بی نهایت قدرت فریاد بود کاش ما را این ،فراموشی وتنهایی نبود لحظه ها ،عریان زنادا...
ادامه مطلب
ای همنفس !!تدبیر ما،بیدار نیست اندیشه را ،اینجا کسی در کار نیست اینجا،خرد گویی دگر هم راز نیست با عاقلان ،ما را دگر ،هم ساز نیست گویی،کزین بیدادها ،افسرده حالیم از یک حراصی ،بی امان ،پژمرده حالیم ما را ،زمانی فکرهای ناب بود اندیشه های ناصواب در خواب بود افکار ما ،گفتار نیک اندیش بود زین ،فکر ما ،سازندگی در پیش بود ما را به خوابی بس غریب ،آشفته کردند گویی که ما را ،اینچنین ،آزرده کردند ما را چه شد ؟آزادگی از بین ما رفت آیین نیکو...
ادامه مطلب
باتو ای آرام جانم، با تو شیدا میشوم،گویی اهورا میشوم از تو ومست نگاهت، اینچنین غرق تمنا میشوم.... باتو از شور جوانی،،، یک غزال تیز پا میشوم، ، با تو تفسیر بلند عشق ،،در دنیا میشوم با تو من ای دل،،شکوفا میشوم،گویی که رویا میشوم از غزل های پر از شوق نگاهت ، من چه زیبا میشوم ،،،گاهی فریبا میشوم در بساط مهربانی ، من زعشق تو شکیبا میشوم در نسیم بی قراری ، با قرار مهربانی ،،من هویدا میشوم عشق را از برایت سخت ،شیدا میکنم مهربانی را برایت من ، تمنا میکنم کاش میشد بوسه بارانت کنم یک سبد ،از عشق مهمانت کنم کاش میشد روی دریا ها نوشت..... قصه ها یی ،ناب ا...
ادامه مطلب
از درد سخن گفتن واز درد نوشتن با مردم بیدرد ندانی که چه دردیست چه دردیست فریاد را سکوت کردن وچه زمزمه ی مبهمی ست بی هدف زیستن ودردناکتر زیستن با خفتگانیست که آنها را هیچ فکر بیداری نیست باران ببار بر کشتزار اندیشه ام که وسعت درد را انتهایی نیست باران ببار بر خواب خفتگان که تاوان بیداری را بهاییست گرانبها چقدر دلم میخواهد پروانه بودن را وپروانه سوختن را که سوختن را با او اختیاریست چقدر دلتنگم آسمانی شدن را مگر نه آنکه کرانه های آسمان را آفریدند از برای رحمت ، معرفت مغفرت خدایا قیامتت ...
ادامه مطلب
مرا از مرگ،زین خواب جان آرام هراسی نیست مرا با غصه ودرد نبودن کوچ رفتن هیچ کاری نیست ومن امشب پرم از حس تردید پر از احساس اندوهبار تدبیر منم امشب همان آواز یک ساز منم آن راز پرواز منم گمگشته در یک کوچه ی باز به همراهم صدای ساز پرواز منم فریادی از جنس سپیدار صدای خنده ی آن بید بیدار منم آن نم نم باران رحمت دعاهایی پر از حس اجابت وبا من بندی از دلبستگی هاست نگاه من به آن وابستگی هاست وگر نه بیدرنگ باید عبور کرد برای لحظه ایی کوچ را مرور کرد ومن امشب دلم آرامش یک خواب میخواهد دلم آوای گرم وناب میخوا...
ادامه مطلب
در این دروغستان ما،مردی شقایق میفروخت بیچاره با اندوه ودرد ،بذر حقایق میفروخت اوبیخبر از غصه هااز آن ...
ادامه مطلب
مرا در خاطرت هست ،مرا ای راز شب بو ،در غزل های پر از عشق ،مرا در خاطرت هست ؟؟ به یاد داری مرا نیلو فرانه ؟من آن یاسم پر از احساس رویش ،گرت یاد آوری من را ،،،من آن حس غریب یک نوازش،،، منم تکراردر آغاز رویش، من از آن جام رویایی چشمان تو سرمست،، صدای پای باران را شنیدم وگاهی با نیایش های باران،،،دعایت میکنم ،باتو بماند تمام آنچه زیبایست در دل ،تمام خاطرات کودکی ها ،تمام خواب سبز اطلسی ها ،،،دعایت میکنم در فصل رویش ،ترنم های باران با تو باشد ، صدای رویش پاک جوانه ،طراوت بخش لحظات تو باشد ، ،،،،،،، ...
ادامه مطلب
،،دوست دارم ،آدم هایی راکه عطر نفسشان بوی ناب مهربانی میدهد ، آنهایی که همیشه بودنشان ،ثبت خاطره هاست ،وچقدر دوست دارم ،صمیمیت حضورت را ،که از حضور تو زندگی را معنای دیگریست ، صبح که می آید ،باتو سلام میدهم ،،آسمان را که در نیلگون بیکرانش وسعت مهربانی های تو ست، دلم گرم است ،از تلاء لو نگاهت ،که از تو عشق،جاریست در وجودم، چقدردوست داشتنی هستند،آنهایی که جاری از زلال معرفتند،مرا با تو،رازیست آشنا ،از بلندای ،هر چه مهر،هر چه خواستن ،تو مانا باش ای ماندنی ترین تفسیر،که زندگی را ،در تو زیباتر خواهم یافت ،ای ترنم ...
ادامه مطلب
دریابیم بهاررا،،چرا که بهار را رستاخیز دیگریست وبنگریم این بیداری را،که با بهار میتوان،در نفخه ی صور دمید وزنده کردمردگان را،مگر نه آنکه زندگی را فرصتیست اندک،دقیقه هایش را به بیداری بگذرانیم که خفتن ها را اجباریست، بگذار بهار،برایت تجلی مهربانی ،جلوگاه عشق،در قاب زندگی باشد ،که بهار را آیین عشق ورزیست وزیستن را تکامل ،، بگذار بهار که میآید،در تو نبض زندگی تلاطمی زیبا بیافریند ،که هستی را بر تپش های اشتیاق آفریده اندودل را با نگین عشق نقش مهربانی زده اند ...... &nbs...
ادامه مطلب
من از پشت حصار دردها،من از اندوه پنهان،در میان رنج ها ،سخن دارم ، سخن از این سکوت ورنج بی پایان این درد ،طبیبا ،همدما ،اینجا مرهمی نیست ،سکوتم را دگر هیچ همدمی نیست ،زمستان است وسرما سخت بیداد ،از این بیداد گرها سخت فریاد ،،حبیبا ،بی پناهیم ،سفر بی توشه سخت است ،ودر این کوله بار م توشه ام ،،ره توشه ام از جنس تنهایی ودرد است ،وپایان سفر اندیشه ام بیرنگ بیرنگ است ،،طبیبا ،مرهمی ،یا یک نگاهی ،آهی یا پناهی، خدا را با خودم همراه دارم،در این وادی غم ها ،دعا هم با نفس هایم ،،دگر همساز نیست ،ولی بازم خدا را همرهی دیرینه با خود می ستایم،ودر این معبد اندوه ویک ترس ،،خدا را میشناسم ،که او را انتهای خواسته ها هست ،من از این معبد تاریک میترسم ،من از اندیشه های سخت تاریک ...
ادامه مطلب
ما نسل درد هستیم،ما نسل ناگفته ها ،آزادی های دربند،سکوتی از جنس غم،،،،نسل فرار مغزها ،شکسته این قلم ها،نگفته ایم که ما ها،از نسل آریاییم،،ما نسل کوروش هستیم،ما از تبار جمشید،فرزند آرش هستیم،ناگفته های ما درد،نگاه ما پر از رنج،،مانسل ابن سینا،فرزند حافظ هستیم،ما رستم فردوسی ،کمان آرش هستیم،،،،،ما نسل آریاییم ،،ما از تبار کوروش فرزند کبریاییم ،،ما از بلور خزرتا انتهای خلیج ،پارسی را پاسبانیم،،ما فکر ناب سعدی ،غزل های مولوی،عرفان حافظ هستیم،ما ملکوت زرتشت فلسفه ی اوستا ،سرود یسنا هستیم،از تخت جمشید ما ،تا قله های البرز ،نشان پارسی پیداست،،ما بیستون عشق را ،بر قله های زمان،آنگونه مینویسیم،تا یاد ماند از ما،ما قهرمان میدان،فرزند ایرانیم ما،شیر دلیرانیم ما ، ...
ادامه مطلب
سوگند،به آغاز هستی وبه شروع کلام،که بی عشق زندگی نازیباست،،سوگند به پرواز ،که هرگز پرِپرواز پروانه ها رو نشکنیم،سوگند به لحظه ها ی وصل ،که جاری از عبور زندگیست،، سوگند به مهربانی که در پشت پنجره نگاهمان به انتظار دستی نوازشگر است،سوگند به هر چه عشق ،که با عشق میتوان زیبا نوشت ،راستی یادمان باشد،شمعدانی ها را دوست بداریم ،چرا عطر حضور خدا را در خوددارند،وصبح دم که برخواستیم پیچک ها را سلامی دوباره بدهیم چرا که نگاهشان به سوی آسمان است ،،وسوگند به آسمان ،به آن نیلی بیکران ،حضور خدا را میزبان است ،سوگند به حریم قلب هر چه عشق ،هر چه زیبایست ،که زندگی بی عشق نازیباست ...
ادامه مطلب
وخدا بود وعشق بود ومن ، ویک فنجان تنهایی،،،،،،، ومن آنگونه آغاز کردم،آنچه را که رویا نیست ،،،،آنچه را که دریاییست،،،،، وباز در گوش نسیم خواندم پرواز پروانه ها را ،،وعبور کردم از کوچه باغ تنهایی،،وآنگاه در انتهای باغچه زمان ،یافتم عاشقانه هایم را،،،،،، بی تو ای عشق مرا یارای زیستن ،نیست مرا دریاب از هر چه زیبایست هر چه رویاییست ...
ادامه مطلب
گاه،باید زندگی را مشق کرد .گاه باید مهربانی را در آن سرمشق کرد ...گاه باید زندگی را روی گلبرگشقایق ها نوشت،،گاه باید زندگی را با نسیم مهربانی ها سرشت......گاه بایدزندگی را ساده زیست،گاه باید از برایش مثل یک پروانه،زیست....زندگی را میتوان در سطر سطر مهربانی ها سرود زندگی را میتوان ،با عشق از نو بازم سرود ...
ادامه مطلب