
مینویسم با قلم آغاز را مینوازم با دلم این سازرا با صدایی آشنا از کوی دوست میسرایم با تو من یک راز را ای تمنا،از تو آن اندیشه ها مینویسم ،یک نفس پرواز را زین جهانی اینچنین آشفته حال کس نمی یابد ،چرا احوال آن غمازرا حال ما را جز خدا آرام نیست یارب این دل را ،بخوان آغاز را همسفر ،با ما تلاوت کن دعا شاهدا !با ما بخوان هم راز را گر چه با ما زندگی را ،لحظه ایست لحظه را دریاب ،جانا ناز را ...
ادامه مطلب
میدانم،که تا آسمانی شدن راهی نیست ونیک ،میدانم که راه آسمان باز است میدانم آسمان را،در هایست ،به بیکران اجابت ومرا گره هایست،نا گشوده بغض هایست،فرو خورده عقده ها یست،فرو خفته, وحرفهایست،نا گفته گر چه را ه آسمان ،بسوی دیدگانم باز است مرا چشمانیست ،سخت بارانی از عشق که مرا با اشک ،پیوندیست دیرینه مگر نه آنکه ،زلال اشک را راهیست بسوی ملکوت ودل های شکسته را بهاییست به وسعت ،آبی آرام آسمان ها خدایا!من مسافر وادی حیرتم عمریست،،که مرا خوانده ایی، دستم را گرفته ایی مبادا رهایم کنی خدایا !!!مرا بصیرتی بخش تا راه را بیابم،،من از انتهای شب گریزانم مرا نیلوفرانه دریاب!!تا از مرداب وجود ،اندیشه ایی بر خیزد،بر...
ادامه مطلب
من از پشت حصار دردها،من از اندوه پنهان،در میان رنج ها ،سخن دارم ، سخن از این سکوت ورنج بی پایان این درد ،طبیبا ،همدما ،اینجا مرهمی نیست ،سکوتم را دگر هیچ همدمی نیست ،زمستان است وسرما سخت بیداد ،از این بیداد گرها سخت فریاد ،،حبیبا ،بی پناهیم ،سفر بی توشه سخت است ،ودر این کوله بار م توشه ام ،،ره توشه ام از جنس تنهایی ودرد است ،وپایان سفر اندیشه ام بیرنگ بیرنگ است ،،طبیبا ،مرهمی ،یا یک نگاهی ،آهی یا پناهی، خدا را با خودم همراه دارم،در این وادی غم ها ،دعا هم با نفس هایم ،،دگر همساز نیست ،ولی بازم خدا را همرهی دیرینه با خود می ستایم،ودر این معبد اندوه ویک ترس ،،خدا را میشناسم ،که او را انتهای خواسته ها هست ،من از این معبد تاریک میترسم ،من از اندیشه های سخت تاریک ...
ادامه مطلب
واپسین روزهای سال راپشت سر میگذاریم،وآرام آرام خداحافظی میکنیم باروزهایی ،که رفتند .......: روزهایی که گاه خندیدیم وگاه غریبانه با آنها گریستیم،روزهایی که بر سرفصل هر کدام نقشی از خاطره زدیم ،خاطره هایی تلخ یا شیرین ،،وای کاش نقشی اززیبایی بنگاریم بر دفتر زندگی،چرا که زندگی را مجالیست اندک،،ای کاش در این واپسین روزهای سال ،ره توشه بر گیریم با پاک کردن ،اشک ،از چشمی اندوهبار،،،،،،،بغل بغل محبت درو کنیم ،با شاد کردن دلی که،در انتظار دستی از محبت است ،ای کاش در این واپسین روزها ،دریابیم ،مهربانی را ،وبی منت ببخشیم عشق را ،به کودکی تنها وتهی از نوازش محبت،،،،  ...
ادامه مطلب
خدایا امروزآغاز میکنم ،با امید به جود وبخشش تو که میدانم،اگر نبودبیکران دریای بخشش تو ،من گم کرده ره، چگونه می یافتم تو را ،ای انتهای آمال ره گم کردگان.......وامروز ،می گشایم ،فصل جدید زندگی را،با نامت،که از تبرک نامت دلم چه تسکین میگیرد ،از خیال ،هر چه نا آرامیست،،،،،خدایا تو را میخوانم از ژرفای ،نگاهم ،که من به تو سخت محتاجم ،وتو به چه زیبا مشتاقی،خدایا توان آن را ندارم که بندگیت را به کمال رسانم ،ولی امید به مهربانیت ،ودریای رحمت بی انتهایت ،مرا استوار به سوی تو میکشاند ،تویی آن بخشایشگر،بی منت .....خدایا دلم غرق تمنای توست ،هر چند تهی دست آمده ام ،اما امید وار آمده ام ،تا نظاره گر عطا وبخشش یا کریمی باشم ،که بخشش ومهربانیش را انتهایی نیست ،،،،خدایا دراین آغاز ودراین گشودن فصل زیبای زندگی...
ادامه مطلب
به نام خدایی ،که از عشق انسان سرشت،،خدایی که با مهربانی حدیث خوش زندگی را نوشت،،،،به نام خدایی که در دل محبت نهاد ،خدایی که از عشق در ما سخاوت نهاد ...
ادامه مطلب