
آنهایی که بلند میخندند بیصدا میگریند،وچه دردیست گریستن، در ازدحام یک آشوب، چه رنجیست ،در سکوت خاکستری حصار شب بیصدا گریستن،،،،، من از کرانه های این درد ،در گریز از آن اندوه پنهان به شب پناه میبرم ،که با شب مرا پیوندیست دیرینه، چه سخت است گفتن از درد ،با آنان که بی دردند، اینجا خورشید را طلوعی نیست واندیشه ها...
ادامه مطلب
سلامم را تو پاسخ گو ،،،تو ای دیر آشنای،من،زمین آکنده از رنج است ،، وپای کودکی خسته،برای زنده ماندن،سخت در بند است،سلامم را نخواهند داد پاسخ،کودکی ،اینجا برای گرمی آغوش یک مادر ،دلش بسیار تنگ است ، و در این سوز وسرمای زمستان،،، کودکی دیگردلش بیرنگ بیرنگ است،،،،،وزیر سقف این خانه،چرا لبخند کمرنگ است ، خدا هر روز با این کودکان ،همراز وهمدرد است ،،،،، مبادا کودکم ،پایت بلغزد ،مبادا کودکم قلبت بترسد ،، منم شرمنده ی آن حجم اندوه ،،،منم شرمنده ی نوع نگاهت ،،، &n...
ادامه مطلب
دلم،ببین چه بی صدا،برای غربت خدا،در انتهای یک نگاه ،میشکند ،میشکندکه آن دل است وجنس او همه گِل است ، دلم درون بحر غم ز ادعای بنده ها ،چه بی ریا میشکند ،چه بی صدا میشکند ،دلم زبغض کودکی ،که مانده سخت بی پناه ،دلم برای مادری ،ز کودکش شده جدا ،دلم برای یک پدر ،که دست او شده تهی ،ببین چه سخت میشکند میشکند که آن دل است وجنس او همه گِل است،خدای من ،مراد من مرید من ،بیا ودر حوالی زمین ،بخاطر دلم ظهور کن ،بیا بخاطر شکستنم ،دوبار هم ظهور کن ،به عرش کبریاییت قسم بیا زمین ،که در حوالی زمین ،ز دست ظلم ظالمان از غصه های بی نشان ،نمانده بر نگاهمان امیدی بر شفایمان،،،خدای من ،بیا ببین زمین تو ز جور ،بنده های تو چه سخت گریه میکند بیا ببین ز انجماد بی کسی ،درون خاطرم دگر نمانده است کسی ،بیا...
ادامه مطلب