به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد

به نام خدایی ،که از عشق انسان سرشت،،خدایی که با مهربانی حدیث خوش زندگی را نوشت،،،،به نام خدایی که در دل محبت نهاد ،خدایی که از عشق در ما سخاوت نهاد



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : 186
برچسب ها : ,

تاريخ : 2 / 12 | | نویسنده : لیلی |

صبح را بی خبران،مژده به دیدار کنید 

دل به دلدار سپارید ومرا یار کنید

این همه نغمه که خواندید،مرا 

 قصه ی دیدارکنید

 

زین طلوع و به تماشایِ ِحیات

عشق ِ ما را ،همه هوشیار کنید

 

عاقلان ،پرده به اسرار کنید

زین مسیحا نفسی باز به تکرار کنید



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : 49
برچسب ها : ,

تاريخ : 3 / 11 | | نویسنده : لیلی |

بانویِ من

ای در حریرِ

درد خفته

ای، خسته از  تبعیض وتحقیر

بانویِ من

ای اعتراضِ سرخ یک فریاد

اندوهِ بی پایانِ فریاد

بر پیکرت زخمی،زبیداد

بانویِ مهر وآیه عشق

بر قلبِ تو ،جاری همه اندیشه ی عشق،

آرامش از چشمان تو 

پیغام دارد

از گردش چرخ فلک ،در دست گویی جام دارد 

گر چه تو را بانویِ من 

بر دفتر مشقِ تعصب دار کردند 

اندیشه ات را

بی محابا بر سر بازار کردند 

 

 

 



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : 35
برچسب ها : ,

تاريخ : 2 / 11 | | نویسنده : لیلی |

به عشق قسم ،

وبه آغاز حیات،

که بی تو زیستن را هرگز نتوان،

به پرواز سوگند 

وبه پروانه ها پیوند،

که در نگاه تو رازیست،زامتداد جاده های بی پایان

به تمنا فریاد 

و

به آواز پر قوی‌‌‌ سبکبال قسم

که تو 

آن

حجم سپیدی

همه آوای بهاری



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : 34
برچسب ها : ,

تاريخ : 29 / 10 | | نویسنده : لیلی |

تاریخ ،سوگوار نسلی خواهد بود،

که از تبار تعصب وجهالت،

پای در عرصه ی حیات نهادند و طاعونی سخت،

اندیشه هایشان را به مسلخ نادانی کشاند،

تاریخ ،خواهد گریست

بر مرگ خرد،

در پشت دروازه های نادانی

ای آینده مبهم

مرا فرا خوانده ایی  

از نشیب درد

که درد را،با من آشناییست، دیرینه

نمیخواهم ماندن،در سراب مذهب را

که بی ایمان بودن، بی دین 

میتوان انسان بود وبه حکم بودن،،زندگی را معنای مهر آموخت  ،مهرتان افزون



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : 57
برچسب ها : جهالت ،درد ، خرافات,

تاريخ : 27 / 10 | | نویسنده : لیلی |

قلم هارا شکستند

به جرم گفتن یک واژه از عشق

ببین اندیشه را باتیر بستند،

واز تبعید فرزندان در بند،

حصاری سخت ،بر اندیشه بستند

 

حقیقت را ،به مسلخ دار میزد،

خشونت را ،به سطر خاطراتم جار میزد،

اهورایم ،قلم بشکست ودل بشکست  واندیشه فرو ریخت

ودر سوگ سیاووش های گریان ،صدای راستین آزادی فرو ریخت

زمین سخت وهوا سردوزمستان،سخت بیداد،وزین بیداد گرها، سخت فریاد

مرا اندیشه ام در بند ضحاک،

وطن را کاوه ایی از جنس افلاک،

هوا اکنده از شلاق بیداد،

نفس ها حبس در سینه ،بسی داد

نفس ها را به مسلخ دار میزد

وآزادی چنین فریاد میزد

خرد در بند اهریمن گرفتار  ونادانی ،جهالت،

سوار اسب اندیشه چه بیدار،

چنان می تازد از بند،

امیدی نیست 

خرد در احتضار لحظه های پوچ آخر،

برای گفتن نام عدالت دار میشد

 

اهورایم!!!!زمین سرد است،

هوا آلوده از نیرنگ

وچشمانم بدون رنگ

 

 

صدای کودکی  خفته زقعر قبر میاد

صدای مادری با ضجه های درد میاید

 

زمین اینجا بسی آلوده از پیکار ونیرنگ،

ومردانی،به جرم گفتن‌ فریاد یک رنگ

نوشتن از حقیقتهای در بند

به سلولی چنین ،باریک ودلتنگ

نگاهی عاشقانه جان سپردند  

به آهی

نگاهی

آیه های عشق خواندند



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : 33
برچسب ها : عشق ،ایمان ،آزادی،فریاد,

تاريخ : 27 / 10 | | نویسنده : لیلی |

یکی بود ویکی هست ویکی همیشه خواهد بود

 

در فراسوی خواستن ها،روزمرگی ها،،،

در آنسوی رکودها وسکوت ها

 

دیده ایی آن شب تار را ؟؟؟

آن سکوت ناهموار را؟؟؟؟؟

آن بغض تب دار را؟؟؟؟؟

 

اندیشه هایی خفته ،با تفکراتی قالبی از جنس نا امیدی ،ترس،جهل وخرافات

 

وچند قدم مانده به صبح

 

هم نفس با شبنم ها 

 

هم صدای باران

 

دهکدیست

که صبح را روشنی را طلوع را قدر مینهند

آنجا در سکوت رعب آور تاریکی 

اندیشه را به مسلخ نمیکشند

 

آنجا شرافت وکرامت انسان بودن را ،هر بامداد ،با هر طلوعی،به تاراج باد نمیسپارند

 

واما اینجا 

در خیمه گاه شب

 

ما مانده ایم

با دنیایی از جهالتهای بی انتها

 

 

چونان غرق در دنیای مجازی شده ایم

که حقیقت را واقعیت را 

 

دیر زمانی ،پشت پرچین

تزویر ودروغ 

به فراموشی سپردیم

 

ما بردگان خاموشی هستیم که از همنشینی با اینترنت وگوشی همیشه همراهمان

 

آزادی میطلبیم 

آن هم آزادی بی قید شرط ،،

در پناه سرابی غم انگیز

 

ما را چه شده است ؟؟؟

در پیچ وخم کدامین کوچه ی سردرگمی جا مانده ایم؟؟؟؟

که اینگونه پریشان حال ،در دنیای مجازی ،دردهایی را تایپ میکنیم ،بی هیچ امیدی از درمان

 

وخنده های نمادین را نمایش میدهیم 

بی هیچ لبخندی از سر شوق

 

در عصر علم وتکنولوژی وصنعت

سهم ما درگوشه ی عزلت ونادانی 

تعصب بر اندیشه هایست ،که سالهاست منسوخ شده اند ،به حکم آزادی

 

 

سهم ما از دنیای پیرامون 

 

ساختن جهانی از درد ورنج نیست 

 

سهم ما تایپ اندیشه های متروک ومنسوخ اربابی هست که جهان را به بیداد وویرانگری فرا میخواند

 

سهم ما دیگر ساختن نیست ،،باختن است 

 

واینجا در این غربتکده ی مجازی هم 

ما را اندیشه ی پرواز نیست

 

اینجا ،مجازی آزادی را تجربه میکنیم

 

مجازی زنده ایم

وباز هم حقیقت را در مسلخ نادانی 

به قربانی کشانده ایم

 

وباز هم صدای پای 

چکمه پوشان تزویر وریا 

وباز هم صدای خفته در گلو 

می آیند  ،،تا این اندک آزادی مجازی را هم از ما دریغ دارند 

ما تشنگان آزادی هستیم واینجا ما را امید پیروزی نیست 

 

واینبار آزادی اگر به کوی اسیران قدم نهادی بندهای اسارت را برایمان باز نکن 

اینبار جهالتمان را به بند بکش

که سخت آزرده ایم

 

امان از آن همه اسارتهای در بند جهالت

ما را از کودکی ،چون اسیرانی در بند ،،

در پشت ابرهای خفقان وتاریکی ،به بند شب کشیده اند وخورشید را ،نور را، طلوع را نخواهیم دید 

اندیشه های پاک را در کنج پستوی خانه ،پنهان کرده اند

 

 

خدایا!!!!!مسیحا نفسی میخواهم برای نجات

برای رستگاری

برای طلوع

 

دم عیسایی،،،

برای شفا ی مغزهایمان 

برای ظهور فکرهای ناب

نفخه ی صوری برای بیداری

فریادی ،برای آزادی

 

ودانایی وتوانایی برای آغاز گری

 

من خود آغاز گر ثانیه های رهایی هستم

 



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : 84
برچسب ها : آزادی نجات رهایی فریاد ,

تاريخ : 31 / 6 | | نویسنده : لیلی |

من از شهر غربت،من از راه دور آمدم

سوار سپیدی،که از کوه طور آمدم  

 

من از قاب اندیشه ،با فکر ناب آمدم

برای شکفتن ،ببین با شتاب آمدم  

 

من از یک عبوری ،پر از خاطره آمدم

 

صبوری ،که از کوله باری پر از حادثه آمدم

 

از آن سوی دریا فراسوی یاد آمدم       

برای رهایی،رسیدن،چو باد آمدم     

 

 

مرا همسفر ،بی تو اینجا پناهی نبود    

دگر باره ،بی تو مرا تکیه گاهی نبود   

 

 

من از مرز غربت گذشتم ،برای دعا آمدم

وزان بیقراری ،برایت ،رهای رها آمدم   



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : 82
برچسب ها : غربت عشق همسفر,

تاريخ : 10 / 7 | | نویسنده : لیلی |

مینویسم با قلم آغاز را

مینوازم با دلم این سازرا

 

با صدایی آشنا از کوی دوست

میسرایم با تو من یک راز را

 

ای تمنا،از تو آن اندیشه ها

مینویسم ،یک نفس پرواز را

 

زین جهانی اینچنین  آشفته حال

کس نمی یابد ،چرا احوال آن غمازرا

 

حال ما را جز خدا آرام نیست

 

یارب این دل را ،بخوان آغاز را

 

همسفر ،با ما تلاوت کن دعا

 

شاهدا !با ما بخوان هم راز را

 

 

گر چه با ما زندگی را ،لحظه ایست

لحظه را دریاب ،جانا ناز را

 



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : 276
برچسب ها : خدا عشق راز,

تاريخ : 25 / 6 | | نویسنده : لیلی |

میدانم،که تا آسمانی شدن راهی نیست

ونیک ،میدانم که راه آسمان باز است

 

میدانم آسمان را،در هایست ،به بیکران اجابت

ومرا گره هایست،نا گشوده

بغض هایست،فرو خورده

عقده ها یست،فرو خفته,

وحرفهایست،نا گفته

گر چه را ه آسمان ،بسوی دیدگانم باز است

مرا چشمانیست ،سخت بارانی  از عشق

که مرا با اشک ،پیوندیست دیرینه

 

مگر نه آنکه ،زلال اشک را راهیست بسوی ملکوت

ودل های شکسته را بهاییست به وسعت ،آبی آرام آسمان ها

خدایا!من مسافر وادی حیرتم

عمریست،،که مرا خوانده ایی،

دستم را گرفته ایی

مبادا رهایم کنی

 

خدایا !!!مرا بصیرتی بخش تا راه را بیابم،،من از انتهای شب گریزانم

 

مرا نیلوفرانه دریاب!!تا از مرداب وجود ،اندیشه ایی بر خیزد،برای رهایی ،برای گشودن،برای گشایش

 

مهربانم!بی مهربان نگاهت در ظلمت شب،

مرا روشنایی، به سوی رفتن نخواهد بود 

مرا صبوری بخش،تا با نیایش عشق،

معراج تواضع را ،به تماشا بنشینم 

من چله نشین وادی حیرتم

مرا به روشنا راهیست ،،بس دشوار

 



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : 118
برچسب ها : خدا عشق نیایش,

تاريخ : 25 / 5 | | نویسنده : لیلی |

من ایرانی از نسل آن شهریار پر آوازه ام

من ایرانی از سرزمین دلیران آزاده ام

 

من ایرانی از دودمان‌ِ مردانِ چون کاوه ام

من ایرانی از  زادگاهِ اندیشه هایی چو فرزانه ام

 

من ایرانی آن پورِ پاک سیاووش

کمانگیر وهمراهِ آرش

 

منم آریایی،منم زاده از نسل عشق

خداوندگارم مرا خوب وزیبا سرشت

 

من ایرانی از جایگاهِ مردانِ چون  بابک ومازیار

من ایرانیم ،بر بلندای تاریخِ پر افتخار

 

من ایرانی از سرزمین ِ خروشان یک ملتم

من ایرانی از دودمان ِ مردان با همتم

 

 

مرا ،سرزمینم سپندوبه آیینِ من مهربانی ،خرد

مرا زادگاهم،سپهر وخداوندگارم خرد



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : 85
برچسب ها : ایران سرزمین همیشه جاوید,

تاريخ : 11 / 5 | | نویسنده : لیلی |

من از اشک باران برایت دعا میکنم

تورا با محبت زدنیا صدا میکنم

 

اگر عشق من را به پرواز فرمان برد

به معراج پروانه ،گاهی  دعامیکنم

 

هراسم ز رفتن صبوری زکف برده است

که من با سکوتم زدردم ،ندا میکنم

 

من از یک خزان با اقاقی سخن گفته ام

من از بی قراری ،خدا را صدا میکنم

 

مرا کاش میشد ،که با قاصدک پر زنم

برای طلوعی دوباره دعا میکنم

 

نسیمی پر از مهربانی وزیدن گرفت

به شوق  وصالش ،جهان را فدا میکنم 

 

به شور نگاه پر از مهربانش

خدایا !!!خدایا!!!خدا میکنم



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : 123
برچسب ها : خدا عشق مهربانی وصال یار,

تاريخ : 11 / 5 | | نویسنده : لیلی |

 

اگر دیده گریان شد ودل شکست

بیا با شقایق دعایی کنیم                

 

اگر در خزان قامت گل شکست

بیا تا خدا را صدایی کنیم      

 

اگر خانه از مهربانی تهی ایست

بیا بزم عشقی مهیا کنیم       

 

از آفاق دنیا گرت توشه نیست

بیا تا که دل را به صحرا کنیم

 

از آن سوی دریا تو را قصه هاست

بیا تا به ساحل تماشا کنیم        

 

اگر آسمان دلت ،غم گرفت    

بیا تا خدا را تمنا کنیم       

 

شبانگاه تاریک ودل بیقرار  

بیا تا که ما هم سفر را مهیا کنیم



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : 289
برچسب ها : خدا عشق مهربانی تمنا,

تاريخ : 21 / 4 | | نویسنده : لیلی |

من از ،پشت پرچین یک فاصله

من از پشت دیوار یک خاطره

 

من از چشم غمگین غم آمدم

من از اشک باران نم آمدم 

 

مرا میشناسی،تو ای آشنا ؟

تو ای رفته از یاد من  بی وفا 

 

منم مهربانوی ایران زمین 

منم آیه های زلال زمین

 

منم نبض باران ،صدای امید

هیاهوی رویش برای نوید

 

همان زاده از نسل پاک بهشت

خدایم ،مرا مهربانو سرشت

 

من از نسل کوروش، من از نام پروین

من از اصل ایران،من از نام شیرین

 

منم نسل باران ،،دعای اجابت

منم اصل ایمان ،صدای نجابت

 

ودر چشم من ،اشک نابی نهفته است

ودر پشت اشکم ،پیامی نهفته است

 

وگیسوی من ،پیچش وتاب یک آرزوست

مرا فکر نابی برای وطن آرزوست

 

من آزاده در خواب جنگل رها

من آرامشی از تنش ها جدا

 

که هستی زآرامشم جان گرفت

واز اقتدار نگاهم ،جهان جان گرفت

 

منم اعتراضی نهفته ،صدای  عدالت

منم مادر سرزمینم ،صدای شکایت

 

منم ،داغ حسرت زبیداد اهریمنان

منم ،خسته از جور این دشمنان

 

غریبی که در خاک ایران زمین

نیاسود ،یکدم زین همه درد وکین 

 

مرا در وطن آشنایی نبود 

ز،بیداد دردا   پناهی نبود 

 

صدایم همه خفته در یک سکوت

وفریاد من خسته از یک رکود 

 

کسی هست این درد ما را روایت کند 

وز ین جهل انبوه،با ما حکایت کند 

 

اهواری من ،ای نجاتم زتو 

بزرگی خدایا !!!نگاهم به تو 

 

همه آرزویم رسیدن به توست

امیدم سراسر به درگاه توست



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : 147
برچسب ها : ایران بانوی ایران زمین ،فریاد سکوت,

تاريخ : 14 / 4 | | نویسنده : لیلی |

رو به تو من دعا کنم،مرا کسی جواب نیست

زین ،همه رنج بیشمار ،مرا دگر صواب نیست

 

 

کاش ،مرا کسی زغم،به یک نفس دعا کند 

کاش ،برای خسته دل ،مرا به عشق مبتلا کند

 

دیده به نور بسته ام ،دل به ظهور بسته ام

گرچه ندیده ام تو را،به کوه طور بسته ام

 

سمت تو سجده میکنم،نور دو دیده میکنم

از تو گلایه میکنم،تو را بهانه میکنم

 

کعبه ی آرزوی من ،تو را ترانه میکنم

سوی تو پر گشوده ام ،هوای خانه میکنم

 

رو به تو قبلگاه من،تو را همه پناه من

دل به سرای تو نهم،ای همه آشنای من

 

میکده را چه حاجتست،مرا بخوان زبیکران

خانه ی دل همه خداست ،مرا بخوان به آسمان

 

از ملکوت آسمان ،ستاره چیده ام ببین

زان همه مهربانیت ،گل سپاس چیده ام ببین

 

 



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : 280
برچسب ها : خدا عشق مهربانی,

تاريخ : 6 / 4 | | نویسنده : لیلی |

نمی میرد ،دلی کز شوق افسون است

نمی گرید ،دلی کز عشق مجنون است

 

وچشمانی که در باران ،نگاهش سایه سار است

و دستانی که با مهرش ،دلم بس بی قرار است

 

نمی ماند به خاطر،نغمه ایی تلخ از جدایی

نمی داند ،کسی ،رازی ز شب ها بی قراری

 

نخواهم گفت ،آخر راز هستی در تمناست

نپرسیدم ،شقایق را ،چرا زین درد تنهاست

 

نمی روید زخاطر،فصل باران نسترن ها

نمی گوید ،ز رویش های گرم یاسمن ها

 

من از مهتاب چشمانت برایت راز دارم

تو را با قاصدک ها ،یک قصیده ساز دارم

 

شباهنگام با یادت،دلم پرواز دارد

تو را تا اوج بودن ها ،برایت راز دارد

 

تو را در خاطرت ،ای هم نفس نیلوفری هست

تو را در یک نظر با مهربانی،ساغری هست

 

وبا تو می توان معراج انسان بود تنها؟

وتفسیری ،زبودن های پنهان بود آیا؟



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : 68
برچسب ها : عشق مهربانی معراج انسان,

تاريخ : 30 / 3 | | نویسنده : لیلی |

خسته ام زین،راز سر در گم وزین ناگفته ها 

خسته ام ،زین درد بی پایان،وزین آشفته ها

 

مهربانا زندگی را زنده بودن آرزوست        

با خرد ،اندیشه کردن،هر دمش گویی نکوست

 

کاش ما رابا اهورا،لحظه ایی پیوند بود         

کاش ما را با دعای اطلسی سوگند بود         

 

کاش دستی میرسید از آسمان بر شانه ها    

یک نفس ،آرام میشد دل درون خانه ها      

 

کاش ما را در نگاه بی کسی ها یاد بود      

کاش ما را بی نهایت قدرت فریاد بود       

 

کاش ما را این ،فراموشی وتنهایی نبود   

لحظه ها ،عریان زنادانی ورسوایی نبود  

 

کاش میشد در نگاهی مهربان زیبا نوشت

با محبت ،روی دنیا ،با قلم خوانا نوشت 

 

زندگی را می توان با مهربانی ساز کرد   

از برایش یک ترانه ،تا خدا آغاز کرد        



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : 133
برچسب ها : ,

تاريخ : 24 / 3 | | نویسنده : لیلی |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ای همنفس !!تدبیر ما،بیدار نیست

اندیشه را ،اینجا کسی در کار نیست

 

اینجا،خرد گویی دگر هم راز نیست

با عاقلان ،ما را دگر ،هم ساز نیست

 

گویی،کزین بیدادها ،افسرده حالیم

از یک حراصی ،بی امان ،پژمرده حالیم

 

ما را ،زمانی فکرهای ناب  بود 

اندیشه های ناصواب در خواب بود 

 

افکار ما ،گفتار نیک اندیش بود 

زین ،فکر ما ،سازندگی در پیش بود 

 

ما را به خوابی بس غریب ،آشفته کردند

گویی که ما را ،اینچنین ،آزرده کردند

 

ما را چه شد ؟آزادگی از بین ما رفت

آیین نیکویی،خرد،از بین ما رفت؟

 

ما را اگر اندیشه هایی ،پاک بود 

این جهل ونادانی زما در خاک بود

 

ما را درین زندان نادانی چه حاصل

دنیای تاریکی ،مرا آخر چه حاصل

 

 



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : 96
برچسب ها : نادانی دنیای تاریک ندانستن ها ست به قلم سوگند مرا زین جهل رهایی بخش,

تاريخ : 10 / 3 | | نویسنده : لیلی |

صدای پایت بهار،برای من غصه داشت

صدای گرمت ،نسیم خبر زیک قصه داشت

 

تو را به هستی ،قسم مرا زخاطر مبر      

مرا که رفتم زیاد ،دمی زخاطر مبر         

 

برای یادت ای دوست ، غزل تمنا کنم       

دمی ،زیادت ،ای دوست ،تو را تماشا کنم 

 

تو را که دوری از من دعای زیبا کنم        

تو را ،تو ای خسته دل ،طلب زدنیا کنم  

 

تو رفته از دیدگان ،تو مانده بر قلب ما   

تو ای نگارا بمان همیشه در قلب ما       

 

برای آرامشت،خدا ،خدا ،میکنم            

برای یادت ،کمی ،دعا دعا ،میکنم         

 

دعا برای دلم ،،برای باران شدن       

برای پروانه ها، زغم پریشان شدن  

 

تو را به یادت سعید !!!!!شبی دعا میکنم

شبی که تنها شدم،تو را صدا میکنم        

 

دعای دلواپسی،زرفتن اطلسی               

خدا !زدوری دل به داد من میرسی          

 

 

 

 



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : 138
برچسب ها : برای پرواز ملکوتیت ،سعید عزیزم ،یادت را بینهایت دوست دارم,

تاريخ : 2 / 3 | | نویسنده : لیلی |

برای  خواب ورویایم، برای خستگی هایم

برای آنچه تنهایست ،صدای قلب تو کافیست

 

 

صدای،آشنای عشق،شکوه لحظه های ماست

برای مهربانی ها خدای مهربان کافیست     

 

 

شمیم خوب زیستن ها ،درون هر نگاه توست

نسیم بیقراری ها درین ،آهنگ دل جاریست  

 

نگاه پر تمنایت،برای با تو بودن ها             

حریم پاک احساسی که با تو همچنان باقیست

 

نوید صبر آرامم،،هوای عاشقی هایم              

امید با تو بودن ها،،،،به یاد تو تماشاییست  

 

نگار هر چه زیبایی،بهار هر چه رویایی       

نگاه دلنشینت را ،،قرار فصل زیبایست     

 



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : 94
برچسب ها : عشق ،دوستت دارم ،هوای عاشقی ها,

تاريخ : 2 / 3 | | نویسنده : لیلی |

خدایا از عشق مددی رسان 

تا در بیکران آفرینش

آنجا که تلاش قله های بلند رستگاری را 

پشت سر مینهد 

وآنجا که خورشید از درهای بی قراری 

بر آرامش قلبمان سرک میکشد

چون بندگانی شاکر سر بر آستان عشقت نهیم 

که عشق را از تو مددیست

خدایا ای پادشاه هستی .....

خورشید حضورت را بر اندیشه های تارمان بتابان

که بی نور حضورت 

تاب ماندن در تیرگیها را نداریم

 

خدایا آسمان مهربانیت 

سایه سار نگاه تمنا ست     

از فرا سوی خواستن ها 

تمنای نگاهمان را دریاب 

خدایا وسعت آروزهایم بیکران 

ودامنه ی قدرتت وسیع   

دریاب  آرزوهایی که بندگیم را در بارگاه ملکوتیت وسعتی جاودانه میبخشد  

خدایا دریچه های روحم را در سحرگاهی دگربه سوی خنکای نسیم تواضع میگشایم تا از سرچشمه زلال آفرینش 

سر بر آستان کبریاییت بندگی را تفسیری عاشقانه باشد

خدایا بخشایش بی حدت را مرزی نیست تو را سپاس  نگاه مهربانت را انتهایی نیست ،

تو را سپاس

 

 

 

 

 



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : 97
برچسب ها : خدا عشق هستی,

تاريخ : 21 / 2 | | نویسنده : لیلی |

خفته دلان را همه بیدار کنید

بی خبران را،خبر از قصه ی دلدار کنید

شب زدگان را به نسیم سحری یاد کنید

بلبل مست غزل خوان ،همه هوشیار کنید

تا به کی مستی ؟واز عشق نگفتن تا کی؟

عاشقان قصه ی این عشق ،سر دار کنید  

سِرِّ  آن میکده در پرده اسرار کنید        

خفتگان را همه از عشق خبر دار کنید

 

گرچه در کوی وصالست ،همه بی خبری   

شاهدان را  ، خبر از وعده ی دلدار کنید  

گر سلیمان شوی از عشق الهی ای دل

وقت آنست انالحق به سر دار کنید      

 

 

 

من که مست از می آن عاشق بیدل بودم  

تا سحرگاه دگر نغمه ی آن بلبل هوشیار کنید 

تا صبوحی بشکست ودل عاشق بشکست   

من غزل خوان هوایت گله از آن دل غمخوار کنید

تا خدا هست مرا با دگران کاری نیست          

شاهدا قصه از آن یار وفادار کنید                



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : 85
برچسب ها : خدا عشق مستی وشور,

تاريخ : 21 / 2 | | نویسنده : لیلی |

روزگار کودکی ،زیبانگاری 

بود وبگذشت

لحظه های همدلی 

اندک مجالی بود وبگذشت

 

ثانیه های زندگی،

را پر زعطر یاس بود 

لحظه ها سرشار از احساس بود 

کودکی یادش بخیر ،با مهربانی 

ساز بود 

نغمه ایی زیبا پر از آواز بود 

 

یادم آمد کوچه باغ کودکی

لحظه های ناب ناب کودکی.....

زندگی را قصه ایی همراز بود 

فکر ما اندیشه پرواز بود 

خنده هایش ،خنده هایی ناز بود 

کودکی رنگین کمان راز بود 

 

چون غزالی تیز پا ،از ما گذشت

یک نفس اندک،

ولی زیبا گذشت

کاش روزی کودکی ساده شوم

کاش با عشق من هم خانه شوم

کاش  میشد کودکی را تازه کرد 

زندگی را از برایش  ساده کرد

 



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : 69
برچسب ها : کودکی زندگی خاطرات مهربانی,

تاريخ : 6 / 2 | | نویسنده : لیلی |

به آغاز سوگند وبه آوای بلند هستی

که آغاز را شروع دوباره ی

نبض زیستن هاست

به پرواز سوگندوبه دعای هر بامداد....

که صبح را طلوعیست زیبا

برای گشودن سر فصلی از مهربانیها

وامروز را ،که آغازیست دوباره ،از زندگی 

با اشتیاق  آنهایی که دوستشان دارم 

همانهایی که گرمی حضورشان شادی آفرین است

میگشایم با عشق،با مهربانی 

ودستان پر مهررا ارج مینهم  ،،،همانها که با سر انگشت مهربانشان 

آهنگ زندگی را زیبا مینوازند  واز ترنم نگاهشان

عشق را کرانه هایست  بی انتها

نیلوفرانه دوستتان دارم 

که عطر حضور گرمتان

لحظه هایم را شادی آفرین است

 



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : 55
برچسب ها : عشق محبت مهربانی,

تاريخ : 21 / 2 | | نویسنده : لیلی |

باتو ای آرام جانم،

با تو شیدا میشوم،گویی اهورا میشوم

از تو ومست نگاهت،

اینچنین غرق تمنا میشوم....

باتو از شور جوانی،،،

یک غزال تیز پا میشوم، ،

با تو تفسیر بلند عشق ،،در دنیا میشوم

با تو من 

ای دل،،شکوفا میشوم،گویی که رویا میشوم

از غزل های پر از شوق نگاهت ،

من چه زیبا میشوم ،،،گاهی فریبا میشوم

 

در بساط مهربانی ،

من زعشق تو شکیبا میشوم

در نسیم بی قراری ،

با قرار مهربانی ،،من  هویدا میشوم

 

 

عشق را از برایت سخت ،شیدا میکنم

مهربانی را برایت من ،

تمنا میکنم

 

 

 

 

کاش میشد بوسه بارانت کنم

یک سبد ،از عشق مهمانت کنم

کاش میشد روی دریا ها  نوشت.....

قصه ها یی ،ناب از این سرنوشت ......

کاش میشد با تو رویا میشدم

لیلی افسونگر شهر تماشا میشدم

کاش میشد روی فرشی از 

زمان

مینوشتم از برایت مهربان

مینوشتم ،مهربان با من بمان

روی یاسی از گل رنگین کمان

 

کاش میشد ،کاش هایم بی صدا

 

جمع میشد،پشت درهای دعا

کاش ،،یکدم مسیحا میشدم،

از برای عشق ،غوغا میشدم

 



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : 141
برچسب ها : عشق مهربانی دوست داشتن,

تاريخ : 31 / 1 | | نویسنده : لیلی |

صبح امروز 

سلامی دادم

زندگی را با شوق

یاس را با ذوق

خنده را رویایی

عشق را زیبایی

 

خوشه ی گندم روییده 

بر آن خرمنِ دل

 

با من از رقص درین باد بهاری

چه سخن ها دارد

شاخه ی بیدِ  رها گشته

درین زمزمه پاک بهار

با من ازحادثه ی عشق 

نواها دارد

وسحر من خواندم

با نسیم سحری

نغمه ی بی خبری

کوله بارم همه عشق

نغمه هایم 

همه شوق

وپیامم 

پر احساس ترنم 

با صبح 

 



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : 107
برچسب ها : زندگی عشق خدای مهربانی,

تاريخ : 28 / 1 | | نویسنده : لیلی |

از درد سخن گفتن واز درد نوشتن 

با مردم بیدرد 

ندانی که چه دردیست

 

چه دردیست 

فریاد را 

سکوت کردن

وچه زمزمه ی 

مبهمی ست

بی هدف زیستن

 

ودردناکتر 

زیستن با خفتگانیست که آنها را هیچ فکر 

بیداری نیست

 

باران ببار بر کشتزار اندیشه ام

که وسعت درد را 

انتهایی نیست

باران ببار 

بر خواب خفتگان

که تاوان بیداری را

بهاییست گرانبها

 

 

چقدر دلم میخواهد

پروانه بودن را

وپروانه سوختن را

که سوختن را با او

اختیاریست

چقدر دلتنگم 

آسمانی شدن را

مگر نه آنکه

کرانه های آسمان را

آفریدند

از برای رحمت ،

معرفت

مغفرت

خدایا قیامتت 

کی بر پا میشود

که مرا تاب ماندگاری 

نیست

مرا به تاوان کدامین

خطا آزموده ایی

مرا بردباری نیست

 

 

خدایا!!!!دستانم،

بس تهی

اندیشه ام بس کوتاه 

وپله های رسیدنت

بس بزرگ وبی انتها

 

مرا از فراسوی خواستن ها

فرا خوانم

 

صدایت را شنیده ام

اما پای را تاب رفتن نیست

مرا آنگونه 

بخوان که شایسته هست

 

خدایا پریشانم

ودرهای مهربانیت

بینهایت گسترده

ایمانم را فزونی بخش

که بی یاد تو واعتماد 

به داشتنت

مرا امیدی نیست

پناهی نیست

 

خدایا!!!!

دروازه های  معرفتت 

در هر طلوع مرا میخواند

مرا تجلی گاه  عشق ساز 

که غریق دریای رحمتت هستم 

 



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : 73
برچسب ها : خدا عشق پرواز تا انتهای فنا,

تاريخ : 27 / 1 | | نویسنده : لیلی |

مرا از مرگ،زین خواب جان آرام هراسی نیست

مرا با غصه ودرد نبودن

کوچ

رفتن

هیچ کاری نیست

 

ومن امشب پرم 

از حس تردید

پر از احساس اندوهبار 

تدبیر

منم امشب همان آواز یک ساز

منم آن راز پرواز

 

منم گمگشته 

در یک کوچه ی باز 

به همراهم صدای ساز پرواز

 

منم فریادی از جنس 

سپیدار

صدای  خنده ی آن بید بیدار

منم آن  نم نم باران رحمت 

دعاهایی پر از حس اجابت

 

 

وبا من بندی از 

دلبستگی هاست

نگاه من به آن وابستگی هاست

 

وگر نه بیدرنگ باید عبور کرد

برای لحظه ایی کوچ را مرور کرد

 

ومن امشب دلم آرامش یک خواب میخواهد

دلم آوای گرم وناب میخواهد

حدیثی از زلال آب میخواهد

 



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : 352
برچسب ها : ,

تاريخ : 25 / 1 | | نویسنده : لیلی |

در این دروغستان ما،مردی                                            شقایق میفروخت                                                               بیچاره با اندوه ودرد ،بذر حقایق میفروخت                             

 

اوبیخبر از غصه هااز آن                                                 فریب وحیله ها                                                                  آن دورگرد کوچه ها،گویی                                                    حقایق میفروخت                                                               

 

امشب درین افسون شب،در                                           زیر نور ماهتاب                                                                  افسونگر اندیشه ها،اندیشه ایی                                         برما خلایق میفروخت                                                        

 

گویی صداقت  مرده است                                              راستی دگر پژمرده است                                                    در این فریبستان غم                                                          دیوانه ی                                                                            افسانه ایی                                                                    امشب دقایق میفروخت                                                   

 

زین شهر پر آشوب ما،                                                      هرکس خودش نقاش بود                                                  نقشی بر این  ویرانه ها                                                      نقاش لایق میفروخت                                                        

 

با تو اهورا می شوم                                                        با غم هویدا می شوم                                                        در این نبرد  اهرمن گویی                                                     اهورا میشوم                                                                        من خود تمنا میشوم،غرق                                                  تولا میشوم

 

آنگاه که من ها  ما  شویم                                                 وقتی سکوت را                                                                 بشکنیم                                                                              دیو سیاهی میرود ،از آن                                                   فرا سوی افق،بازم تباهی میرود                                         

 

وقتست که من ها   ما شویم                                           فکر شقایق ها شویم                                                          وقتست که با اندیشه ها                                                     در جنگ ،با خرافه ها                                                            از غصه ها رها شویم،                                                         قفل سکوت را بشکنیم                                                       از بند جهل جدا شویم                                                        

 

وقتست که من ها  ما شویم                                              فکر شقایق ها شویم............



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : 70
برچسب ها : سکوت افسون شب شقایق ها تنهایی شکوه عشق,

تاريخ : 17 / 1 | | نویسنده : لیلی |

آنهایی که بلند میخندند بیصدا میگریند،وچه دردیست گریستن،                 در ازدحام یک آشوب،                                چه رنجیست ،در سکوت خاکستری حصار شب بیصدا گریستن،،،،،                                 من از کرانه های این درد ،در گریز از آن اندوه پنهان به شب پناه میبرم ،که با شب مرا پیوندیست دیرینه،                                 چه سخت است گفتن از درد ،با آنان که بی دردند، اینجا خورشید را طلوعی نیست واندیشه ها در کور سوی افق های ناپیدا در بند مانده اند،،،                                               شب را به نظاره نشسته ام تا با ستارگان آسمانش ،دردها را قسمت کنیم وبا سکوت خاکستریش ،سر بر دامن تاریکی،چون مترسکی تنها،درشبی تاریک وپاییزی ،با نگاهی از جنس دعا ،رو به سوی آسمان ،با خدا یم ،راز میگویم ،وچه زیبا دستهای خالی ام را پرزاجابت میکند



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : 101
برچسب ها : ,

تاريخ : 16 / 1 | | نویسنده : لیلی |
صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد
.: Weblog Themes By VatanSkin :.